New Page 1
New Page 1
New Page 1
1
New Page 5
New Page 5
1) رسيدن به قله دانش
2) تحولات علمي فرهنگي و اجتماعي در دست شماست
3) تشکلهاي اسلامي و مجموعه هاي دانشجويي، معارف و معرفت اسلامي را در خودشان عمق
ببخشند
4) پيشرفت کشور حاصل قدرت علمي شماست
5) حفظ
مشخصه هاي محيط دانشجويي
6) عبور از ايستگاه هاي موقت و کوچک
7)
آزادي بيان از تريبون ملي
8)
حمايت از تحقيق دانشجويان
9) اعتمادبه نفس ملي، دستآورد انقلاب اسلامي
10)خود کم بيني، يک بيماري
خطرناک
11) تلاش دائم براي ادامه ي راه
12)
اعتماد به نفس زمينهساز بروز استعدادها
13)
جهاد علمي
14)
ماموريت نسل جديد
15)
مسير پيشرفت
1)
رسيدن به قله دانش _____________________________________________________________________
بنده در يكى از همين ملاقاتها به دانشجوها گفتم شما براى پنجاه سال
آينده برنامهريزى كنيد؛ توقع ما اين است. منظورم در زمينهى علم است. هدف را اين
قرار بدهيم كه پنجاه سال بعد، كشور شما يكى از مراجع عمده و درجهى اول علمى دنيا
باشد؛ به طورى كه اگر كسى خواست با تازههاى دانش آشنا شود، مجبور بشود زبان ملى
شما را ياد بگيرد؛ همچنانى كه اين دختر عزيزمان گفتند كه ما مجبوريم زبان
بينالمللى را ياد بگيريم؛ راست هم مىگويد. انگليسيها با زرنگى زبان خودشان را
زبان علم و زبان بينالمللى كردهاند و هر چه شما مىخواهيد ياد بگيريد و هر چه
مىخواهيد بخوانيد، مجبوريد زبان آنها را ياد بگيريد. شما كارى كنيد كه در پنجاه
سال آينده، همين نياز به زبان فارسى شما باشد. اين، يك آرزوست؛ يك قله است؛ مثل
قلهى دماوند، مثل قلهى توچال، كه نگاه كردن به آن، هيجانانگيز است؛ شوق رسيدن به
آن، در دل همه به وجود مىآيد؛ اما چه كسانى مىرسند؟ بايد كفش و كلاهش را آماده
كنيد؛ بيشتر از آن، بايد همتش را آماده كنيد و راه بيفتيد
.
من در نسل جوان كشورمان، اين استعداد را مىبينم. من نمىخواهم
گزافه بگويم، شعار هم نيست؛ هيچ كس از ما توقع نكرده كه بياييم اين حرفها را بزنيم؛
اينها واقعيت است. جوان ايرانى در استعدادهاى گوناگون، يك ظرفيت سطح بالا را
داراست. اگر ما مسئولان نشناسيم، گناه ماست؛ اگر خودِ او اين ظرفيت را نشناسد، گناه
اوست. گناه هم نتيجهى خودش را دارد؛ از راه ماندن و به مقصود نرسيدن است. اما اگر
چشم را باز كنيم، راه را پيدا كنيم، همت بگماريم و هدف را گم نكنيم، بدون ترديد
خواهيم رسيد
.
آنهايى كه امروز در قلهى دانشند، هميشه اينطور
نبودهاند. همين امريكا كه امروز از لحاظ علمى از همهى مراكز علمى و كشورهاى دنيا
جلوتر است، صد سال پيش براى ابزارهاى عادى جنگىِ خودش، محتاج انگليس و فرانسه و
ايتاليا بود. تاريخ را بخوانيد! در جنگهاى داخلى امريكا - به جنگهاى انفصال معروف
است؛
جنگ بين شمال و جنوب امريكا. جنوبىها مىخواستند جدا شوند؛ اما شماليها
مىجنگيدند و نمىگذاشتند كه آنها جدا شوند؛ جنگ چهارساله كه در حدود سالهاى هزار و
هشتصد و شصت تقريباً، صد و پنجاه سال پيش اتفاق افتاد - دو طرف موفقيت خودشان را در
اين
مىدانستند كه بتوانند مثلاً يك كشتى جنگى يا يك توپِ از فلان نوع را از انگليس
بخرند، از اقيانوس اطلس عبور بدهند و برسانند به اين طرف. آن زمان، امكانات
نداشتند؛ اما امروز در قلهى علمند؛ چون تلاش كردند. تلاش به دين و ايمان و كفر و
اسلام، ارتباطى ندارد؛ قرآن اين را مىگويد. من بارها اين آيه را گفته و خواندهام: «كلاًّ
نمدّ هؤلاء و هؤلاء»؛ ما به همه كمك مىكنيم؛ اين سنت الهى است. هر كس در
راه
يك مقصودى تلاش كرد، خداى متعال اين سنت را قرار داده است كه اين تلاش به نتيجه
خواهد رسيد. مشكل كسى كه عارى از معنويت است، جاى ديگر است؛ مشكل او يك بعدى بودن،
تهيدست بودن از يك ثروت لازم ديگر است و همت را فقط متوجه يك بخش كردن است، كه آن
وقت
ضررهايش را هم دارند مىبينند. امروز جامعهى امريكايى تا خرخره در گنداب اين
ضررها دست و پا مىزند و بدتر هم خواهد شد؛ همينها روى سرشان را هم خواهد گرفت. اين
حوادث تاريخى، ظرف يك سال و پنج سال و ده سال به وجود نمىآيد؛ بلكه در ظرف صد سال،
صد و
پنجاه سال به وجود مىآيد؛ اينها به آن اواخرش رسيدهاند و مشكلات جدىاى
دارند، كه حالا بحث ما در آنباره نيست. پس، بايد كار و تلاش كرد. من اين استعداد
را
در شما مىبينم
در
ديدار اساتيد و دانشجويان
دانشگاههاى استان سمنان(18/08/85(
2)
تحولات علمي فرهنگي و اجتماعى در دست شماست
________________________________
مطلبى كه من مىخواهم به شما عرض كنم، حول و حوش يك آيهى قرآن است. آيهى معروفى
است: «انّ اللَّه لايغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم». تغييرات به دست شماست.
كليد تحولات اجتماعى و تحولات عظيم در دست شماست؛ مضمون آيه اين است. يك جاى ديگر
در يك دايرهى محدودتر مىفرمايد: «ذلك بأنّ اللَّه لم يك مغيّرا نعمة أنعمها على
قوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم». اين آيه، پسرفت را مىگويد. خداى متعال پسرفت را
نصيب هيچ كشورى نمىكند، مگر خودشان به دست خودشان بكنند. تغييرِ موجبِ پسرفت را
خودِ ملتها به وجود مىآورند. و شبيه اين مضمون در آيات متعدد ديگرى هم هست كه
مرجعش به همين است. خلاصهى اينها چيست؟ خلاصهى اينها اين است كه شما آحاد انسان،
سر رشتهدار تحولات جامعه هستيد؛ شما هستيد كه تحول و تغيير را ايجاد مىكنيد. عزمِ
انسان، تعيين كننده است.
بعضى
ممكن است بگويند منظور از عزم انسان چيست؟ ارادهى چه كسى؟ ارادهى منِ يك نفر، توى
يك نفر، ارادهى چه كسانى مؤثر است؟ اين البته جزو بحثهاى دامنهدار است، لكن من
مىخواهم فىالجمله عرض بكنم كه عزم يكايك انسانها در حد خودش تأثير دارد؛ نه فقط
در مسائل شخصى - كه تأثير تام دارد - بلكه در مسائل اجتماعى. ما اگر چنانچه
آرزوهامان، هوسهامان، هواهاى نفسانيمان در فعاليتهامان حاكم شوند و در رفتار ما،
عقل كنار بيايد و محاسبهى درست كنار زده شود، اين كار در ايجاد يك سلسله تحولات
منفى در جامعه تأثير مىگذارد. حالا يك مثال كوچكش را عرض بكنم: شما مىرويد يك
جنسى را از