/layouts/Nahad_leftless.master
/fa/rahnemood/
nobody
English
۴ اسفند ۱۳۹۰
~/Sections/,fa,rahnemood,Content.ascx

:: رهنمود مقام معظم رهبری در خصوص علم و دانشگاه


دانشجو و دانشگاه در کلام رهبري

1  ) رسيدن به قله دانش

 

2) تحولات علمي فرهنگي و اجتماعي در دست شماست

 

3) تشکلهاي اسلامي و مجموعه هاي دانشجويي، معارف و معرفت اسلامي را در خودشان عمق ببخشند

 

4) پيشرفت کشور حاصل قدرت علمي شماست

 

5) حفظ مشخصه هاي محيط دانشجويي

 

6) عبور از ايستگاه هاي موقت و کوچک

 

7) آزادي بيان از تريبون ملي

 

8) حمايت از تحقيق دانشجويان

 

9) اعتمادبه نفس ملي، دست‏آورد انقلاب اسلامي 

 

10)خود کم بيني، يک بيماري خطرناک

 

11) تلاش دائم براي ادامه‏ ي راه

 

12) اعتماد به نفس زمينه‌ساز بروز استعدادها

 

13) جهاد علمي

 

14) ماموريت نسل جديد

 

15) مسير پيشرفت

 

1) رسيدن به قله دانش  

 _____________________________________________________________________ 

بنده در يكى از همين ملاقاتها به دانشجوها گفتم شما براى پنجاه سال آينده برنامه‏ريزى كنيد؛ توقع ما اين است. منظورم در زمينه‏ى علم است. هدف را اين قرار بدهيم كه پنجاه سال بعد، كشور شما يكى از مراجع عمده و درجه‏ى اول علمى دنيا باشد؛ به طورى كه اگر كسى خواست با تازه‏هاى دانش آشنا شود، مجبور بشود زبان ملى شما را ياد بگيرد؛ همچنانى كه اين دختر عزيزمان گفتند كه ما مجبوريم زبان بين‏المللى را ياد بگيريم؛ راست هم مى‏گويد. انگليسيها با زرنگى زبان خودشان را زبان علم و زبان بين‏المللى كرده‏اند و هر چه شما مى‏خواهيد ياد بگيريد و هر چه مى‏خواهيد بخوانيد، مجبوريد زبان آنها را ياد بگيريد. شما كارى كنيد كه در پنجاه سال آينده، همين نياز به زبان فارسى شما باشد. اين، يك آرزوست؛ يك قله است؛ مثل قله‏ى دماوند، مثل قله‏ى توچال، كه نگاه كردن به آن، هيجان‏انگيز است؛ شوق رسيدن به آن، در دل همه به وجود مى‏آيد؛ اما چه كسانى مى‏رسند؟ بايد كفش و كلاهش را آماده كنيد؛ بيشتر از آن، بايد همتش را آماده كنيد و راه بيفتيد .

من در نسل جوان كشورمان، اين استعداد را مى‏بينم. من نمى‏خواهم گزافه بگويم، شعار هم نيست؛ هيچ كس از ما توقع نكرده كه بياييم اين حرفها را بزنيم؛ اينها واقعيت است. جوان ايرانى در استعدادهاى گوناگون، يك ظرفيت سطح بالا را داراست. اگر ما مسئولان نشناسيم، گناه ماست؛ اگر خودِ او اين ظرفيت را نشناسد، گناه اوست. گناه هم نتيجه‏ى خودش را دارد؛ از راه ماندن و به مقصود نرسيدن است. اما اگر چشم را باز كنيم، راه را پيدا كنيم، همت بگماريم و هدف را گم نكنيم، بدون ترديد خواهيم رسيد .

آنهايى كه امروز در قله‏ى دانشند، هميشه اين‏طور نبوده‏اند. همين امريكا كه امروز از لحاظ علمى از همه‏ى مراكز علمى و كشورهاى دنيا جلوتر است، صد سال پيش براى ابزارهاى عادى جنگىِ خودش، محتاج انگليس و فرانسه و ايتاليا بود. تاريخ را بخوانيد! در جنگهاى داخلى امريكا - به جنگهاى انفصال معروف است؛ جنگ بين شمال و جنوب امريكا. جنوبى‏ها مى‏خواستند جدا شوند؛ اما شماليها مى‏جنگيدند و نمى‏گذاشتند كه آنها جدا شوند؛ جنگ چهارساله كه در حدود سالهاى هزار و هشتصد و شصت تقريباً، صد و پنجاه سال پيش اتفاق افتاد - دو طرف موفقيت خودشان را در اين مى‏دانستند كه بتوانند مثلاً يك كشتى جنگى يا يك توپِ از فلان نوع را از انگليس بخرند، از اقيانوس اطلس عبور بدهند و برسانند به اين طرف. آن زمان، امكانات نداشتند؛ اما امروز در قله‏ى علمند؛ چون تلاش كردند. تلاش به دين و ايمان و كفر و اسلام، ارتباطى ندارد؛ قرآن اين را مى‏گويد. من بارها اين آيه را گفته و خوانده‏ام: «كلاًّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء»؛ ما به همه كمك مى‏كنيم؛ اين سنت الهى است. هر كس در راه يك مقصودى تلاش كرد، خداى متعال اين سنت را قرار داده است كه اين تلاش به نتيجه خواهد رسيد. مشكل كسى كه عارى از معنويت است، جاى ديگر است؛ مشكل او يك بعدى بودن، تهيدست بودن از يك ثروت لازم ديگر است و همت را فقط متوجه يك بخش كردن است، كه آن وقت ضررهايش را هم دارند مى‏بينند. امروز جامعه‏ى امريكايى تا خرخره در گنداب اين ضررها دست و پا مى‏زند و بدتر هم خواهد شد؛ همينها روى سرشان را هم خواهد گرفت. اين حوادث تاريخى، ظرف يك سال و پنج سال و ده سال به وجود نمى‏آيد؛ بلكه در ظرف صد سال، صد و پنجاه سال به وجود مى‏آيد؛ اينها به آن اواخرش رسيده‏اند و مشكلات جدى‏اى دارند، كه حالا بحث ما در آن‏باره نيست. پس، بايد كار و تلاش كرد. من اين استعداد را در شما مى‏بينم

در ديدار اساتيد و دانشجويان‏ دانشگاههاى استان سمنان(18/08/85(

 

2) تحولات علمي فرهنگي و اجتماعى در دست شماست 

________________________________

  مطلبى كه من مى‏خواهم به شما عرض كنم، حول و حوش يك آيه‏ى قرآن است. آيه‏ى معروفى است: «انّ اللَّه لايغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم». تغييرات به دست شماست. كليد تحولات اجتماعى و تحولات عظيم در دست شماست؛ مضمون آيه اين است. يك جاى ديگر در يك دايره‏ى محدودتر مى‏فرمايد: «ذلك بأنّ اللَّه لم يك مغيّرا نعمة أنعمها على قوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم». اين آيه، پسرفت را مى‏گويد. خداى متعال پسرفت را نصيب هيچ كشورى نمى‏كند، مگر خودشان به دست خودشان بكنند. تغييرِ موجبِ پسرفت را خودِ ملتها به وجود مى‏آورند. و شبيه اين مضمون در آيات متعدد ديگرى هم هست كه مرجعش به همين است. خلاصه‏ى اينها چيست؟ خلاصه‏ى اينها اين است كه شما آحاد انسان، سر رشته‏دار تحولات جامعه هستيد؛ شما هستيد كه تحول و تغيير را ايجاد مى‏كنيد. عزمِ انسان، تعيين كننده است.

بعضى ممكن است بگويند منظور از عزم انسان چيست؟ اراده‏ى چه كسى؟ اراده‏ى منِ يك نفر، توى يك نفر، اراده‏ى چه كسانى مؤثر است؟ اين البته جزو بحثهاى دامنه‏دار است، لكن من مى‏خواهم فى‏الجمله عرض بكنم كه عزم يكايك انسانها در حد خودش تأثير دارد؛ نه فقط در مسائل شخصى - كه تأثير تام دارد - بلكه در مسائل اجتماعى. ما اگر چنانچه آرزوهامان، هوسهامان، هواهاى نفسانيمان در فعاليتهامان حاكم شوند و در رفتار ما، عقل كنار بيايد و محاسبه‏ى درست كنار زده شود، اين كار در ايجاد يك سلسله تحولات منفى در جامعه تأثير مى‏گذارد. حالا يك مثال كوچكش را عرض بكنم: شما مى‏رويد يك جنسى را از بازار تهيه كنيد - يك لباس، يا فرض بفرماييد يك وسيله‏ى خانه؛ يك ظرف - نوع داخلى‏اش هست، نوع خارجى‏اش هم هست؛ يك مقدارى به خاطر تبليغات خارجى، يك مقدار به خاطر پُز دادن به اينكه اين جنس خارجى است، يك مقدار به خاطر رسوبات فرهنگى قبلى كه جنس داخلى فايده‏اى ندارد و يك مقدار هم شايد به خاطر مرغوبتر بودن جنس خارجى - اين مرغوبتر بودن هم ممكن است يكى از عوامل باشد، ليكن به هر حال تعيين كننده نيست - شما آن را انتخاب مى‏كنيد. يعنى چه كار مى‏كنيد: يك كارگر ايرانى را بيكار مى‏كنيد و يك كارگر غير ايرانى را به كار وادار مى‏كنيد. خوب، مگر بيكارى امروز، مشكل عمده‏ى جامعه‏ى ما نيست. وقتى شما اين‏طور كرديد، بنده اين‏طور كردم، آن برادر ديگر، آن خواهر ديگر، و يكى يكى از اين روش پيروى كرديم، نتيجه چه مى‏شود؟ نتيجه، ورشكستگى كارخانه‏ى داخلى، بيكارى كارگر داخلى و در نهايت باعث نااميدى سرمايه‏گذار داخلى مى‏شود. بيكارى هم كه به دنبال خودش اعتياد، فساد و اختلافات خانوادگى مى‏آورد و به دنبال آن، حوادث سياسى و اجتماعى فراوان به وجود مى‏آيد. بنابراين، از يك چيز كوچكى شروع مى‏شود؛ از يك اراده‏ى شخصى من و شما. پس اراده‏ى شخصى افراد هم حتّى در تحولات اجتماعى، مى‏تواند اثر گذار باشد. و از اين دست مسائل، فراوان است. هوس مى‏كند از دست رفيقش سيگار بگيرد بكشد؛ گرايش به سيگار، گرايش به مواد مخدر، هوسهاى زودگذر؛ اينها همان چيزهايى است كه به دنبال خودش يك جريان عظيم، طولانى و تمام نشدنى از تحولات اجتماعى را - كه پسرفت هست - به وجود مى‏آورد. عكسش هم صادق است.

بنده گاهى صبحها به ارتفاعات تهران مى‏روم. وقتى ما حركت مى‏كنيم، هوا تاريك است؛ يعنى بعد از نماز صبح خيابانها خلوت است؛ وقتى به چراغ قرمز مى‏رسيم، مى‏ايستيم. بناى ما بر اين است. هيچ كس هم در خيابان نيست؛ يعنى هيچ ماشينى هم از آن طرف نمى‏آيد؛ مى‏ايستيم تا چراغ سبز مى‏شود، بعد عبور مى‏كنيم. من ديده‏ام وقتى ما اين طرف چهارراه ايستاده‏ايم - مثلاً سه، چهار تا ماشين همراه هستيم - از آن طرف چهارراه يك ماشين دارد مى‏آيد و تصميم هم دارد از چراغ قرمز عبور كند؛ يك خرده هم عبور مى‏كند؛ اما وقتى مى‏بيند سه، چهار تا چراغ آن طرف روشن است و ماشينها ايستاده‏اند، او هم آهسته ترمز مى‏گيرد و گاهى هم يك ذره به عقب مى‏رود. يعنى انضباط اجتماعىِ يك نفر، در احساس لزوم انضباط اجتماعى در افراد مقابل تأثير مى‏گذارد. رفتارهاى فردى ما تأثير گذار است، حتّى در فرهنگ سازى و بسيارى چيزهاى ديگر. به هر حال، عزم انسانى، محور و ملاك است.

حالا تحول يعنى چه؟ تحول چرا؟ مگر بناست تغيير اتفاق بيفتد؟ بله. تحول در جوامع انسانى و براى بشر، سنت لايتغير الهى است. هيچ كس نمى‏تواند در مقابل تحول بشرى بايستد؛ امكان ندارد. دير يا زود، يكى پس از ديگرى، تحولات بشرى اتفاق مى‏افتند. اين راز ماندگارى و راز تعالى بشر است. اصلاً خدا بشر را اين‏طور قرار داده است كه ايستايى در طبيعت انسان نيست. شايد يكى از فرقهاى انسان با بقيه اشيا هم همين باشد. البته در بقيه‏ى اشيا هم يك نوع تغييرات، تحولات و تبديل انواع را مى‏گويند، كه من حالا به آن مسائل كار ندارم؛ نه درست وارديم و نه مى‏توانيم قضاوت كنيم؛ نه به بحث ما ارتباطى دارد؛ اما در بشريت تحول حتمى است. با تحول نبايستى مقابله كرد؛ تحول را نبايد انكار كرد. و بايد به سوى تحول - به همان معنايى كه عرض خواهم كرد - به شكل درست حركت كرد.

در مقابلِ تحول چه هست؟ ركود. نقطه‏ى مقابل تحول، ركود است. بعضى اينها را غلط مى‏فهمند و اشتباه معنا مى‏كنند. بعضى ركود را با ثبات اجتماعى اشتباه مى‏كنند. ركود، بد است؛ ثبات اجتماعى خوب است. بعضى خيال مى‏كنند كه ركود يعنى ثبات اجتماعى. تحول را هم بعضى با آنارشيسم و هرج و مرج و هر چى به هر چى بودن، اشتباه مى‏كنند. اين اشتباهات موجب شده است كه يك عده‏اى كه طرفدار ثبات اجتماعى‏اند، با هر تحولى مخالفت كنند؛ به خيال اينكه اين تحول، ثبات را به هم مى‏زند. از طرف ديگر، كسانى كه خيال مى‏كنند هر تحولى به معناى ساختار شكنى و شالوده‏شكنى و زير سؤال بردن همه‏ى اصالتهاست، اينها هم براى اينكه تحول ايجاد كنند، ثبات اجتماعى را از بين مى‏برند و دچار خطر مى‏كنند. اين دو اشتباه، از دو طرف وجود دارد. تحول، يك چيز است، آنارشيسم، يك چيز ديگر؛ و هرج و مرج هم يك چيز ديگر است. همچنان كه ثبات اجتماعى يك چيز است و ركود اجتماعى و ايستايى اجتماعى هم يك چيز ديگر است؛ اينها را نبايد با هم اشتباه كرد. آنچه خوب و درست است، جامعه‏ى با ثبات، اما غير راكد و داراى تحول است؛ جامعه‏اى كه حتّى تحولات صحيح را سريع در خودش به وجود بياورد.....

 حرف اصلى ما امروز اين است كه نه با توقف در گذشته و سركوب نوآورى مى‏توان به جايى رسيد، نه با رهاسازى و شالوده‏شكنى و هرج و مرجِ اقتصادى و عقيدتى و فرهنگى مى‏توان به جايى رسيد؛ هر دو غلط است. آزادى فكر؛ همان نهضت آزادفكرى كه ما دو، سه سال قبل مطرح كرديم و البته دانشجوها هم استقبال كردند؛ اما عملاً آن كارى را كه من گفته بودم، انجام نشده است؛ نه در حوزه، نه در دانشگاه. من گفتم كرسيهاى آزادانديشى بگذاريد. البته حالا اينجا الان يادم آمد كه در گزارشهاى مربوط به دانشگاههاى سمنان خواندم كه خوشبختانه مجموعه‏هاى فعال دانشجويى در سمنان با همديگر مناظرات آزاد دارند. اگر اين گزارش كه به من دادند، دقيق باشد، بسيار چيز مثبت و خوبى است.

مسئله‏ى آزادانديشى‏اى كه ما گفتيم، ناظر به اين است. بايد راه آزاد انديشى و نوآورى و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مديريت كرد تا به ساختارشكنى و شالوده‏شكنى و بر هم زدن پايه‏هاى هويت ملى نينجامد. اين كار، مديريت صحيح لازم دارد. چه كسى بايد مديريت كند؟ نگاهها فوراً مى‏رود به سمت دولت و وزارت علوم و...؛ نه، مديريتش با نخبگان است؛ با خود شماست؛ با اساتيد فعال، دانشجوى فعال و مجموعه‏هاى فعال دانشجويى. حواستان جمع باشد! دنبال حرف نو و پيدا كردن حرف نو حركت كنيد؛ اما مراقب باشيد كه اين حرف نو در كدام جهت دارد حركت مى‏كند؛ در جهت تخريب يا در جهت ترميم و تكميل؛ اينها با هم تفاوت دارد. اين وظيفه‏اى است به عهده‏ى خود شماها. امثال بنده كه مسئول هستيم؛ البته مسئوليتهايى داريم و شكى نيست در اين زمينه‏ها؛ اما كار، كارِ خود شماهاست. گمان نكنيد كه نهضت آزادانديشى و حركت تحول و شجاعت در كارهاى گوناگون را، به جاى شما كه دانشجو هستيد يا محقق هستيد يا استاد هستيد، ممكن است مسئولان دولتى يا بنده بياييم انجام بدهيم؛ نه، من نقشم اين است كه بيايم بگويم اين كار را خوب است بكنيم. نهضت نرم‏افزارى و جنبش نرم‏افزارى و نهضت توليد علم را ما مطرح كرديم؛ الان حدود ده سال مى‏گذرد و امروز يك غوغايى راه افتاده است. چه كسى اين را راه انداخته؟ من كه يك كلمه بيشتر نگفتم. اين كار را شما كرديد؛ محقق ما، جوان ما و استاد ما؛ تحول از اين قبيل است.

وظيفه‏ى نخبگان فكرى و فرهنگى جامعه و حوزه و دانشگاه، مديريت اين تحول است. نه بايد تحولات را سركوب كرد، نه بايد تسليم هر تحولى شد. خوب، اين تحول براى چيست؟ براى پيشرفت. پيشرفت چيست؟ بايد آن را معنا كنيم….

حرف ما اين است: يك؛ با تحول نبايد سينه به سينه شد. دو؛ از تحول بايد استقبال كرد. سه؛ نه فقط با تحول نبايد دشمنى كرد، كه بايد از آن استقبال كرد. چهار؛ تحول را بايد مديريت كرد؛ در تحول، دگرگونىِ به سمت پيشرفت و تعالى را بايد در نظر گرفت. تحولى كه موجب پسرفت بشود، تحول بدى است. پنج؛ تحول را با آنارشيسم و ساختارشكنى و هرج و مرج نبايد اشتباه گرفت. و بالاخره پايه‏ى تحول را بايستى غير از آن چيزى كه امروز معيارهاى پيشرفت در دنيا محسوب مى‏شود - كه اغلبش را شمرديم - دانست؛ و معيارهاى ويژه‏ى جمهورى اسلامى و حرف نوِ اسلام در زمينه‏هاى اخلاق، معنويت، معرفت الهى، انسان دوستى و ارتباطات و عواطف بشرى را در نظر گرفت و اينها را هم بايستى جزو معيارهاى پيشرفت دانست. و كسى هم كه متصدى اين كارهاست، عبارتند از مجموعه‏ى نخبگانِ دانشگاه و حوزه. شما جوانها و آنهايى كه آمادگى داريد، وارد اين ميدان شويد. منتها منتظر من و امثال من نمانيد. ماها حداقل پنجاه سال اختلاف سنى با شما داريم؛ شما جوانيد؛ مركز نيرو و نشاط هستيد؛ كار مالِ شماست؛ همچنان كه آينده مال شماست. بنابراين منتظر نمانيد، خودتان اقدام كنيد؛ اساتيدتان اقدام كنند. مسئولان كشور هم البته آگاه و متوجه باشند. منتها توجه داشته باشيد كه اگر شما هم دنبال اين كارها هستيد، بايد مديريت كنيد. همان شاخصها را مراقبت كنيد. مثل ميدان مين است؛ دو طرف، ميدان مين است. از آن خط سالم و صحيح حركت كنيد.

پروردگارا! اين دلهاى جوان و روحهاى با نشاط را مشمول نظر رحمت و تفضل‏آميز خودت قرار بده. پروردگارا! آنچه شنيديم و گفتيم، براى خودت، در راه خودت و مورد قبول و رضاى خودت قرار بده. پروردگارا! ما را به آنچه معتقديم و به آنچه مى‏گوييم، عامل بگردان؛ عمل ما را با معرفت و معرفت ما را با عمل همراه كن. پروردگارا! روز به روز دلهاى اين جوانهاى مؤمن و عزيز ما را با نور محبت و معرفت و لطف و فضل خودت نورانى‏تر كن. پروردگارا! اين جوانها را در همين زندگى خودشان به هدف و آرزوى بزرگ زيارت ولى عصر(ارواحنا فداه) برسان.

در ديدار اساتيد و دانشجويان‏ دانشگاههاى استان سمنان(18/08/85(

 

3) تشكلهاى اسلامى و مجموعه هاى دانشجويى، معارف و معرفت اسلامى را در خودشان عمق ببخشند

_________________________________________________________

براى اينكه ما بتوانيم به اين آينده‏هاى مطلوب برسيم، احتياج به نسل جوانِ باهمتِ پُرانگيزه‏ى مؤمنِ تلاشگرِ كاردانِ راه‏بلد داريم. يكى از شرايط اصلى‏اش مؤمن بودن و متقى بودن است؛ اينكه ميگوييم تشكلهاى اسلامى و محيطهاى دانشجويى، معارف و معرفت اسلامى را در خودشان عمق ببخشند، براى اين است كه بتوانند اين بار سنگين را بر دوش بگيرند و به منزل برسانند؛ والّا نميشود. اين نكته و حرف اصلى ما با مجموعه‏هاى دانشجويى است.

البته اين را هم ما اضافه بكنيم كه مجموعه‏هاى دانشجويى - كه پايه‏ى اسلامى و پايه‏ى معرفتى دارند - در داخل دانشگاه، كارى نكنند كه رقابتهاى آنها يا معارضه‏هايى كه به نام رقابت انجام ميگيرد، به تضعيف قواى اين مجموعه‏هاى مؤمن بينجامد. اين مجموعه‏ها همديگر را حفظ كنند. من نميگويم همه يك‏جور فكر كنند، همه يك‏جور سليقه داشته باشند؛ نه ممكن است، نه لازم؛ ليكن از معارضه و تضعيف يكديگر جداً خوددارى كنند. امروز اين براى شماها روشن است. ممكن است ده، پانزده سال قبل از اين، براى محيط دانشجويىِ آن روز روشن نبود و بايد مكرر گفته ميشد و ميگفتيم؛ اما امروز شما اين را ميدانيد. دشمن به طور ويژه، بر روى جريانهاى دانشجويى، سرمايه‏گذارى ميكند؛ تا بتوانند در محيطهاى دانشجويى نفوذ و رخنه كنند و براى خودشان سربازانى را در آنجا تدارك ببينند. اين كار با نامهاى مختلف دارد انجام ميگيرد. امروز سرويسهاى جاسوسى امريكا و اسرائيل حتّى حرفى ندارند كه به تشكلهايى در دانشگاههاى ايران كمك مالى بكنند كه اين تشكل به حسب ظاهر، وابسته‏ى به توده‏ايهاى سابقند. اين در دانشگاههاى شما وجود دارد. مجموعه‏ها و گروههاى دانشجويى كه تشكيل‏دهندگان و تغذيه‏كنندگان اينها همين توده‏ايهاى چند سال قبل از اين هستند - كه يك مدتى هم به تلويزيون آمدند و توبه و انابه و گريه كردند و از بزرگان نظام طلب بخشش كردند - امروز بعد از آنكه اردوگاه ماركسيزم به‏كلى متلاشى شده و غلط بودنِ آن حرفها، ايده‏ها و فكرها، با آن فلسفه‏نماها، بر همه ظاهر و مبرهن شده و ديگر وجود اين جريان چپ، معنايى ندارد؛ اما در عين حال مى‏بينيم كه اينها را نگه ميدارند و حفظ ميكنند؛ چون احتياج دارند؛ يعنى براى معارضه‏ى با جريان دانشجويى اصيل و سالم - كه همان جريان اسلامى و پايبند به معنويت و مفتخر به ايرانى بودن خود است - حاضرند زير هر نامى، دانشجو را فعال كنند؛ زير نام توده‏اى، سلطنت‏طلب و نامهاى گوناگون. شماها بايد متوجه باشيد. مسئوليت شما سنگين است؛ هم بايد درس را بخوانيد، هم محيط سياسى‏تان را بشناسيد، هم روى محيط سياسى اثر بگذاريد و هم خودتان را از لحاظ فكرى و روحى آماده كنيد براى فردايى كه بلاشك وزن اين نظام متكى به معنويت - يعنى نظام جمهورى اسلامى - در معادلات جهانى بين‏المللى، ده برابر امروز خواهد شد. مطمئن باشيد كه ما چنين روزى را در پيش داريم و شما جوانهاى امروز، آن روز را خواهيد ديد. على‏القاعده آن روز ماها نيستيم؛ اما شماها هستيد و خواهيد ديد آن روزى را كه وزن و ثقل و اهميت جمهورى اسلامى در معادلات جهانى - چه از لحاظ سياسى، چه از لحاظ علمى و چه از لحاظ بيان افكار سازنده - ده برابر امروز است. بايد خودتان را ان‏شاءاللَّه براى آن روز آماده كنيد.

از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه همه‏ى شماها را حفظ كند و ذخيره‏هاى ارزشمند آينده قرار بدهد و توفيق رشد روزافزون به همه‏ى شماها عنايت فرمايد، و ان‏شاءاللَّه خداوند شما را به پدر مادرهايتان ببخشد.

 

4) پيشرفت کشورحاصل قدرت علمي شماست 

  _________________________________________________

خطاب من به شما همان حرفى است كه به همه‏ى دانشجوها مى‏زنم. ببينيد عزيزان من! امروز كسانى در دنيا زور مى‏گويند، خلاف قوانين بين‏المللى رفتار مى‏كنند، وقيحانه‏ترين موضع را در دنياى تعامل بين‏المللى انسان‏ها ملت‏ها و دولت‏ها - مى‏گيرند و خجالت هم نمى‏كشند؛ سرشان را هم بالا مى‏گيرند. چرا؟ چون قدرت دارند؛ قدرت اقتصادى و سياسى (كه از اقتصادى ناشى مى‏شود) و بالاتر از همه‏ى اينها، قدرت علمى، كه منشأ همه‏ى اينهاست؛ يعنى منشأ قدرت اقتصادى و سياسى‏شان هم قدرت علمى است. ما اين طرف دنيا حرف‏هاى حقّ زيادى داريم؛ حرفمان را شجاعانه مى‏زنيم، منطقمان را در صحنه‏هاى رويارويىِ منطقى هم اثبات مى‏كنيم، در عمل هم البته چون توفيق الهى شامل حال اين ملت شده و ايمان دارد، به قدر ايمان خودش، پيشرفت مى‏كند؛ يعنى نتوانسته‏اند هم به آرزوهاى خودشان در مورد اين ملت برسند؛ اما احتياج به يك چيز ديگرى هم داريم و آن، عبارت است از «قدرت بين‏المللى»، تا بتوانيم اين راه را بى‏دغدغه، درست، به طور كامل، همه‏جانبه و بى كم و كاست ادامه دهيم و به اهداف و آرمان‏هايمان برسيم. اين قدرت را (قدرت اقتصادى، سياسى و نفوذ فرهنگى) چطورى به دست آوريم؟ پايه و مايه‏ى همه‏ى اينها، قدرت علمى است! يك ملت، با اقتدار علمى است كه مى‏تواند سخن خود را به گوش همه‏ى افراد دنيا برساند؛ با اقتدار علمى است كه مى‏تواند سياست برتر و دست والا را در دنياى سياسى حائز شود. اقتصاد هم به دنبال اينها به دست مى‏آيد؛ پول تابع توانايى‏هاست. امروز اين‏طورى است؛ علم را مى‏شود به پول تبديل كرد و از لحاظ اقتصادى هم قوى شد. اين، جايگاه علم است. ما از علم عقب مانديم. نه فقط در دوران پنجاه‏ساله‏ى منحوس پهلوى (كه البته در اين دوران، از لحاظ عمق علمى، پدر اين مملكت را در آوردند. حالا خود تحليل اين مسأله، يك تحليل تاريخى - اجتماعى است و يك مسأله‏ى مهمى است) بلكه از قبل از آن. دوران قاجاريه و پهلوى مظهر اين عقب‏ماندگى علمى است. ما حالا داريم تلاش مى‏كنيم كه بتوانيم اين درّه‏ى وسيع را پُر كنيم. وظيفه‏ى دانشگاه (نه فقط دانشگاه امام صادق؛ مطلق دانشگاه) در اين كشور، اين است كه اين درّه‏ى علمى را پُر كند. هر چه مى‏توانيد، علم بياموزيد.

من در جلسه‏ى شوراى عالى انقلاب فرهنگى هم به آن آقايانى كه مؤثرين در فرهنگ هستند، گفته‏ام كه شماها جايگاه مهندسى فرهنگى را در اين كشور داريد. در آن جلسه گفته‏ام كه دو تا شاخه‏ى اصلى وجود دارد: علوم انسانى و علوم پايه؛ هر كدام به جاى خود. اگر ما اين‏جا روى علوم انسانى تكيه مى‏كنيم، معنايش اين نيست كه روى رياضى و فيزيك و شيمى و علوم زيستى تكيه نمى‏كنيم، چرا؛ آن‏جا هم بنده يك تكيه‏ى صددرصدى دارم؛ آنها هم براى خودشان مردانى و كسانى دارند؛ علوم انسانى هم بايستى مردان و كسانى براى خودشان داشته باشد. بايد روى اين دو شاخه - دو شاخه‏ى اصلى؛ يعنى علوم انسانى و علوم پايه - در كشور، سرمايه‏گذارى فكرى، علمى، پولى و تبليغى بشود تا اين‏كه پيش بروند. علم را بايستى در حدّ اعلا دنبال كنيد.

شكى نيست كه بسيارى از علوم انسانى، پايه‏ها و مايه‏هاى محكمى در اين‏جا دارد؛ يعنى در فرهنگ گذشته‏ى خود ما. برخى از علوم انسانى هم توليد شده‏ى غرب است؛ يعنى به عنوان يك علم، وجود نداشته، اما غربى‏ها كه در دنياى علم پيشروى كرده‏اند، اينها را هم به وجود آورده‏اند؛ مثل روانشناسى و علوم ديگر. خيلى خوب، ما، هم براى سرجمع كردن، مدوّن كردن، منظم كردن و نظام‏مند كردن آنچه كه خودمان داريم، به يك تفكر و تجربه‏ى علمى احتياج داريم، هم براى مواد و پايه‏هايى كه آنها در اين علم جمع آورده‏اند، به يك نگاه علمى احتياج داريم. منتها گرفتن پايه‏هاى يك علم از يك مجموعه‏ى خارج از محدوده‏ى مورد قبول ما، به معناى قبول نتايج آن نيست. مثل اين مى‏ماند كه شما يك كارخانه را وارد مى‏كنيد، آنها با اين كارخانه يك چيز بد درست مى‏كرده‏اند، حالا شما با آن كارخانه، يك چيز خوب درست مى‏كنيد؛ هيچ اشكالى ندارد. ما تلفيق بين علوم انسانى غربى و علوم انسانى اسلامى، اگر به معناى مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جوّ زده شدن در مقابل آن علوم نباشد، قبول داريم و اشكال ندارد. ببينيد در علوم انسانى، تفكر ايمانى و ميراث عظيم و عميق شما، به شما چه مى‏گويد. امروز غربى‏ها يك منطقه‏ى ممنوعه‏اى در زمينه‏ى علوم انسانى به وجود آورده‏اند؛ در همه‏ى بخش‏هاى مختلف؛ از اقتصاد و سياست و جامعه‏شناسى و روانشناسى بگيريد تا تاريخ و ادبيات و هنر و حتى فلسفه و حتى فلسفه‏ى دين. يك عده آدم ضعيف‏النفس هم دلباخته‏ى اينها شده‏اند و نگاه مى‏كنند به دهن اينها كه ببينند چه مى‏گويند؛ هر چه آنها گفته‏اند، برايشان مى‏شود وحى مُنزل؛ اين است كه بد و غلط است. مثلاً چند تا فكر داراى اقتدار علمى، در يك نقطه‏ى دنيا به يك نتيجه‏اى رسيده‏اند، اين معنايش اين نيست كه هر آنچه كه آنها فهميده‏اند، درست است! شما به مبانى خودتان نگاه كنيد؛ ما تاريخ، فلسفه، فلسفه‏ى دين، هنر و ادبيات، و بسيارى از علوم انسانى ديگرى كه ديگران حتى آنها را ساخته‏اند و به صورت يك علم در آورده‏اند - يعنى يك بناى علمى به آن داده‏اند - مواد آن در فرهنگ و ميراث علمى، فرهنگى و دينى خود ما وجود دارد. بايد يك بناى اين‏چنينى و مستقل بسازيم

 

 

5) حفظ مشخصه هاي محيط دانشجويى

________________________________________________________

مطالبى كه در اين جلسه بيان شد و معمولاً در اين جلسات جوان و دانشجويى بيان ميشود، چند خصوصيت دارد كه ما با همين خصوصياتش، اين جلسه و بيانات را دوست ميداريم و مى‏پسنديم. يكى اين است كه در اظهارات و تراوشهاى ذهنىِ شما، عناصر نو وجود دارد و طراوت نوپردازى فكرى در اظهارات مجموعه‏ى جوانهايى كه در اين جلسه صحبت ميكنند، هست و اين مغتنم است. اين نكته و بقيه‏ى آن دو، سه نكته‏ى بعدى را كه عرض ميكنم، فقط براى اين نيست كه يك توصيفى از جلسه كرده باشيم؛ بلكه براى اين است كه توجه كنيد اين خصوصيات جزو مشخصه‏هاى بارز و جذاب محيط دانشجويى است و اينها بايد حفظ بشود. پس اولين مشخصه، همين نگاه نو به مسائل و احياناً تراوشهاى فكرى جديد و تازه‏اى است كه هست و اين را ما دوست ميداريم و لازم داريم.

خصوصيت دوم، نگاه و توقعات آرمانى است. اين را به شما عرض بكنم، بعضى از اين چيزهايى كه شما مطرح كرديد، اگر در چرخ و پرِ تحليل و بررسى قرار بگيرد، چيزى از آن باقى نميماند؛ ليكن چون نگاه و توقع، نگاه آرمانى است، اين مطلوب است. ممكن است دسترسى به يك آرمان ميسّر هم نباشد، اما رها كردن آن آرمان هم، جايز نباشد. لذا نگاه آرمانىِ شما و توقعاتى كه ناشى از اين نگاه هست، اين براى ما مطلوب است؛ اين را ميخواهيم و بايد باشد.

خصوصيت سوم، زبان انتقادى و طلبگارانه است؛ نبادا كسى تصور كند كه اگر اين زبان انتقادى حتّى يك كمى تلخ هم باشد، حالا بنده كه اينجا نشسته‏ام، ناراحت خواهم شد، نه؛ اتفاقاً خودِ اين زبان انتقادى هم برخاسته‏ى از همان نگاه و توقعات آرمانى است؛ راضى نبودن به آنچه كه داريم، معنايش ميل و گرايشِ رسيدن به آن چيزى است كه نداريم و اين درست همان چيزى است كه ما ميخواهيم.

بنابراين هم «فكر نو»، هم «نگاه و توقعات آرمانى» و هم «زبان ويژه‏ى برخاسته‏ى از آن نگاه» را داشته باشيد؛ اينها چيزهاى خوبى است. و اگر اين خصوصيات محفوظ بماند، آن وقت جوانِ دانشجو نقش موتور را در يك قطار ايفا خواهد كرد؛ به حركت درآورنده، پيش‏برنده و جهت‏دهنده خواهد بود. و الّا اگر جوانها هم به وضع موجود - يعنى آنچه كه هست - قانع و راضى باشند، ديگر پيشرفتى متصور نخواهد بود؛ بايد دائم بخواهند به نقاطى كه دست نيافته‏اند، دست پيدا كنند

 

6) عبورازايستگاه‏هاى موقت و كوچك

__________________________________________________________

به نظر من آنچه براى مجموعه‏ى دانشجوى كشور با توجه به خصوصيات و ويژگى‏هاى دانشجويى مهم است و بايد هم مهم باشد، اين است كه در يك نگاه كلى، كشور ما ايران در كجاى تاريخ و كجاى جغرافيا قرار گرفته. مى‏خواهيم فرض را بر اين بگذاريم كه دانشجو در اعماق دل خود و در بلندپروازى‏هاى ذهن جوانانه‏ى خود، از مسائل شخصى و شغل و امثال اينها عبور كرده. نه اين‏كه شغل و زندگى و ازدواج و مسكن را نمى‏خواهد - اينها كه ضروريات زندگى است - بلكه به اين معنا كه در اين ايستگاه‏هاى موقت و كوچك، منحصر و متوقف نمانده؛ ذهن جوان دانشجو از اين‏جاها پرواز مى‏كند و آرمان‏ها را جستجو مى‏كند. در نگاه آرمانى - كه بايد باشد و اگر نباشد، جوانى و زندگى نيست - جايگاه ما از لحاظ ديد تاريخى و جغرافيايى و جغرافياى سياسى كجاست؟ ما به عنوان ايرانِ جمهورى اسلامى، حرفمان در دنيا چيست؟

دوم اين‏كه اگر بخواهيم اين سخن به كرسى بنشيند، بايد چه‏كار كنيم؟ اين، حرف اصلى ما با دانشجوهاست و به نظر من فكر اصلى است كه جماع دانشجو بايد آن را دنبال كند

 در ديدار جمعى از دانشجويان برگزيده و نمايندگان تشكل‏هاى دانشجويى24/07/84‏

 

7) آزادي بيان از تريبون ملى

__________________________________________________________________

  جلسه‏ى بسيار خوبى بود. اين دو ساعتى كه شما براى ما صحبت كرديد، براى من مغتنم بود و من خوشحالم كه حرفهاى شما را شنيدم. البته حرف زدن شما فوايد ديگرى هم دارد؛ فقط اين نمادى كه من گفتم، نيست. اين هم كه جوان ايرانى اين همت را بكند كه بيايد در يك تريبون ملى - اين‏جا تريبون ملى است؛ هرچه شما مى‏گوييد، همه‏ى ملت ايران آن را مى‏شنوند - يافته‏هاى خودش را بيان كند و اين اعتماد به نفس را داشته باشد، يكى از سرمايه‏هاى بزرگى است كه براى كشورمان لازم داريم. من از اين اعتمادبه‏نفس‏ها خيلى خوشم مى‏آيد


دوستمان گفتند كه اين حرفها نبايد اين‏جا گفته مى‏شد؛ نه، هيچ اشكالى ندارد. عمده اين است كه شما بياييد اين‏جا بايستيد و آنچه را كه به نظرتان مى‏رسد، بگوييد؛ اين براى من مهم است. ممكن است حرفى كه شما مى‏زنيد، خيلى پخته هم نباشد؛ پيشنهادى كه شما مى‏كنيد، خيلى هم نو نباشد؛ ايرادى ندارد. آنچه براى ما مهم است، اين است كه شما با اعتمادبه‏نفس بياييد اين‏جا بايستيد - دخترتان، پسرتان - و حرفتان را با قدرت و با اتكاءبه‏نفس بزنيد و اين حرف در سطح كشور پخش شود؛ اين براى ما ارزش دارد. ان‏شاءاللَّه موفق باشيد .

در ديدار دانشجويان و نخبگان سراسر كشور03/07/84

 

8) حمايت ازتحقيق دانشچويان

________________________________________________________________

  امروز جوانهاى ما ميل به تحقيق دارند. گله‏ى شما به عنوان يك جوان اين است كه اين‏جا مى‏آييد و مى‏گوييد بودجه‏ى تحقيقاتى ما 7/0 درصد است - كه البته ظاهراً بيشتر است؛ آمارى كه برادرمان گفتند، اين‏قدر نيست؛ حدود همان 5/1 درصدى است كه گفتند؛ البته الان دقيق يادم نيست، اما از آن مقدارى كه گفته شده، بيشتر است؛ هرچند اينها بايد عملياتى و داده شود - يا شما بياييد پيش من شكوه كنيد از اين‏كه بودجه‏ى تحقيقات نمى‏دهند يا پاى صبر تحقيقات نمى‏نشينند. نهايت آرزوى ما اين بوده كه اين احساس در شما به‏وجود بيايد و شما دنبالش باشيد.

البته ما وظيفه داريم قدم بعدى را برداريم. قدم بعدى اين است كه اين كارها يكايك عملياتى و اجرايى شود. اين، قدم بعدىِ زمانى نيست؛ قدم بعدىِ رتبى است؛ يعنى بعد از آن‏كه اين فكر مطرح مى‏شود، بلافاصله بايد اجرايى هم بشود.

البته من اينها را يادداشت كردم و از دفتر و دوستانى كه اين‏جا حضور دارند، مى‏خواهم آنچه را كه شماها گفتيد، استحصال و فهرست كنند. آقاى وزير علوم و بعضى از مسؤولان ديگر هم اين‏جا هستند؛ به اطلاع ديگران هم كه دست‏اندركار و مسؤول هستند، خواهد رسيد و ان‏شاءاللَّه اينها دنبال خواهد شد

ديدار دانشجويان و نخبگان سراسر كشور03/07/84

 

9) اعتمادبه نفس ملي، دست‏آورد انقلاب اسلامي

_______________________________________

من ديروز در اجتماع عمومى مردم راجع به اعتماد به نفس مطالبى گفتم. مخاطب اصلى و اولى شمائيد. آنى كه ما به شدت نيازمند اعتماد به نفس او هستيم، قشر جوان ماست؛ بخصوص قشر جوان اهل علم و فرزانه و بالقوه اداره كننده‏ى بخشى از آينده‏ى اين كشور؛ چه اداره كننده‏ى علمى، چه اداره كننده‏ى سياسى، چه اداره كننده‏ى عملى و اجرائى. اين قشر بايد توصيه‏ى به اعتماد به نفس را - كه من ديروز به صورت گذرا گفتم و امروز ميخواهم قدرى بيشتر درباره‏ى آن حرف بزنم - درست به گوش بشنود و از اعماق دل بپذيرد و در همه‏ى فعاليتهاى خود آن را محور و ملاك قرار بدهد.

چرا من مسئله‏ى اعتماد به نفس را اصلاً مطرح ميكنم؟ مگر در كشور چه اتفاقى افتاده كه بنده اصرار دارم روى اعتماد به نفس ملتمان يا جوانانمان تكيه كنم؟ توضيحى وجود دارد. ملت ما بر اثر انقلاب، بر اثر دفاع مقدس، بر اثر تأثير شخصيت ويژه‏ى امام - كه حالا بعد اگر ان‏شاءاللَّه يادم ماند، اشاره ميكنم كه در ايجاد اعتماد به نفس ملى، شخص امام و عناصر تشكيل دهنده‏ى شخصيت او، يكى از بيشترين تأثيرها را داشت - و بر اثر پيشرفتهاى گوناگون، امروز به يك نصاب قابل قبولى از اعتماد به نفس دست يافته است. بيم آن هست كه در عرصه‏ى جنگهاى روانى و تبليغاتى و به اصطلاح جنگ نرم بين ما و دشمنانى كه بسيار اصرار بر ادامه‏ى اين نبرد دارند، اين اعتماد به نفس يا خدشه پيدا كند، تضعيف بشود، متزلزل بشود يا لااقل در حدى كه ملت ما به آن احتياج دارد، پيش نرود. ما در نيمه‏ى راهيم. من به عيان مى‏بينم كه در ذهن و زبان و عمل بسيارى از برجستگان كشورمان اين اعتماد به نفس هنوز به حد نصاب لازم نرسيده.

10)    خود کم بيني، يک بيماري خطرناک

_____________________________________________

نقطه‏ى مقابل اعتماد به نفس، خودكم‏بينى است؛ خودكم‏بينى در مقابل فكر يك جناحى از ملتهاى عالم - كه امروز غرب مظهر آن است - خودكم‏بينى در مقابل فلسفه‏ى آنها، خودكم‏بينى در مقابل علم آنها، حتّى خودكم‏بينى در مقابل الگوهاى توسعه‏ى ملى كه آنها پيشنهاد ميكنند؛ در حالى كه الگوى توسعه‏ى ملى نسبت به ملتهاى مختلف، گوناگون است. خودكم‏بينى، اين بيمارى بسيار خطرناك، كه در طول ده‏ها سال متوالى آن را در كالبد ملت ما تزريق كردند. واژه‏ى فرنگى، فكرِ فرنگى ، گرده‏بردارى از واژه‏هاى فرنگى، جزو كارهاى رايج ماست. من الان گوش ميكنم، متأسفانه مى‏بينم علاوه بر واژه‏هاى فرنگى‏اى كه در طول ده‏ها سالِ گذشته بر زبان مردم جارى شده و وجود دارد، باز در راديو و تلويزيون ما هر چند وقتى يك بار، يك واژه‏ى فرنگىِ ديگر مطرح ميشود كه مردم بايد از هم سؤال كنند: آقا اين يعنى چه؟! بروند به يكى مراجعه كنند؛ آقا معنايش چيست، تا معنايش را بفهمند! خب، چه لزومى دارد؟  اين مفهومى كه تازه وارد كشور شده كه شما ميخواهيد برايش لغتى بيان كنيد ،  خب برايش لغت بساز! زبان فارسى با اين گستردگى  . اينها آن خودكم ‏بينى ‏هائى است كه از اثرات گذشته است. اين را براى چه گفتم؟ براى اينكه معلوم بشود ما هنوز در وادى اعتماد به نفس خيلى بايد جلو برويم. من ميترسم كه اين روح اعتماد به نفس ملى آن رشد لازم را نكند. اين بحث را براى اين ميكنم. ديروز هم كه گفتم، به همين منظور است؛ امروز هم كه با شما خصوصى‏تر و مفصل‏تر صحبت خواهم كرد، باز به همين منظور است.

11)    تلاش دائم براي ادامه‏ ي راه 

_________________________________________________

ما آن دونده‏اى هستيم كه بايد برسيم به خط پايان؛ بايد برسيم به خط بُرد. دائم بايد بدويم. اينجا شما روى پلاكارد نوشته‏ايد در سال 1404 ايران كشورى است توسعه‏يافته. دنباله‏ى چشم‏انداز اين است كه از كشورهاى ديگر در منطقه بايد از لحاظ فناورى و چه و چه و چه جلوتر باشد. شما خيال ميكنيد كشورهاى ديگر همين‏طور ايستاده‏اند كه ما جلو برويم، آنها حركت نكنند؟ آنها هم دارند حركت ميكنند. مسابقه‏ى دوندگى است، مسابقه‏ى دو است. اگر وسط راه همت من و شما سست شود، اگر اميدمان كم شود، اگر خيال كنيم كه آقا فايده‏اى ندارد، خب نميرسيم. من از اين بيمناكم

12)    اعتماد به نفس زمينه‌ساز بروز استعدادها  

____________________________________________________________

وقتى اعتماد به نفس نبود، حالت انسان، حالت انتظار كمك ديگران و انتظار دستگيرى ديگران است. مثل آدم مفلوك و زمينگير يك گوشه‏اى نشسته، منتظر است يك نفرى از آنجا عبور كند، يك كمكى به او بكند. نقطه‏ى مقابلش حالت استغناء است: انسان منتظر نباشد كه براى او بياورند. وقتى منتظر نبود، در انديشه‏ى فراهم كردن نيازهاى خود بود، اين استعدادهاى موجود در وجود او - استعدادهاى نهفته‏ى در وجود يك ملت - به كار مى‏افتد. استعدادها كه به كار افتاد؛ استعدادى كه بالقوه بود، بالفعل شد و موفقيت كسب كرد، يك موفقيت به صورت خوشه‏اى موفقيتهاى بعدى را به وجود مى‏آورد. يك موفقيت، يك خوشه موفقيت را پشت سر خودش مى‏آورد؛ طبيعت كار اين است.

بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاه‏هاى استان يزد ۱۳۸۶/۱۰/۱۳  

 

 13)    جهاد علمي 

__________________________________________________________

 من ميخواهم احترامى كه براى استاد و براى عالم قلباً و روحاً قائلم، در سطح جامعه منعكس بشود. ما نياز داريم به اينكه دانشمندان ما، اساتيد ما در جامعه احساس كرامت كنند. بهترين مشوق براى گسترش علم، تكريم دارنده‏ى علم است. و اساتيد دانشگاه‏هاى ما، برجستگان و نخبگان مراكز پژوهش ما، در زمره‏ى كسانى هستند كه برجستگان علمى و نخبگان علمى به حساب مى‏آيند. بنابراين، اين جلسه در درجه‏ى اول براى اين است و اين مقصود با اين نشست و برخاست ما بحمداللَّه حاصل ميشود. شما دوستان عزيز، برادران و خواهران بدانيد، بنده نسبت به عالم و نسبت به علم، احساس احترام و تكريم و تواضع در قلب خودم دارم و مايلم كه در كل كشور، همه‏ى ما - از مسئولين و آحاد مردم و رده‏هاى مختلف مديريتهاى جامعه - اين احساس را هم داشته باشند، هم در عمل آن را بروز بدهند، كه البته بروز هم ميكند. ليكن در كنار اين، اين مقصود هم وجود دارد از اين جلسه، كه نكات مورد نظرِ برجستگان و نخبگان ما در زمينه‏ى مسائل علم و تعليم و تربيت در بخشهاى مختلف، در يك فضاى عمومى مطرح بشود؛ اين چيز بسيار لازم و مهمى است. اگر ممكن و مناسب بود، من لازم ميدانستم كه نه فقط آن جمعى كه از پيش خودشان را براى صحبت كردن آماده كرده‏اند، بلكه جمع بيشترى از شما حضار، اينجا حرف ميزديد و مطالب را بيان ميكرديد. متأسفانه در اين جلسه امكانپذير نيست. البته امروز آنچه كه گفته شد، براى من بسيار مفيد و قابل استفاده بود؛ بخصوص بعضى از دوستان و سخنرانان مطالب بسيار مهمى را بيان كردند كه رعايت آنها لازم است. اين مطالب در يك فضاى باز و در معرض نگاه و قضاوت خودِ اهل علم و همچنين مديران و مسئولان دستگاه‏هاى ستادى و اجرائىِ علمى و تحقيقى و همچنين - بعد كه پخش خواهد شد - در سطح مردم و براى اذهانى كه نسبت به مسائل مربوط به علم حساسيتى دارند، قابل استفاده خواهد بود. اگر ما بتوانيم گردهمائى‏هاى عمومى از اساتيد دانشگاه و محققين و پژوهشگران در طول سال داشته باشيم و كسانى از خودِ اين جمع به عنوان سخنران دعوت بشوند و در آن گردهمائى‏ها مسائل مورد نظرشان را بيان كنند. اين، كمك ميكند به تصميم‏سازى؛ هم در دولت، هم در مجلس شوراى اسلامى، هم در مجمع تشخيص، هم در مراتب تصميم‏گيرى در دستگاه‏هاى اجرائىِ دولتى مثل وزارتخانه‏ها و غيره.

  آنچه من در نظر داشتم عرض بكنم،  با اين پيش‏فرضها بايستى ملاحظه بشود. ما چند پيش‏فرض داريم. يكى اين است كه پيشرفت علمى، ضرورت حياتى كشور در علوم مختلف است؛ البته رتبه‏بندى علوم را بعد عرض ميكنيم، كه يكى از كارهاى مهم است.

 پيش‏فرض دوم اين است كه اين پيشرفت علمى، اگرچه كه با فراگيرى علم از كشورها و مراكز پيشرفته‏ترِ علمى حاصل خواهد شد - بخشى از آن بلاشك اين است - اما فراگيرى علم يك مسئله است، توليد علم يك مسئله‏ى ديگر است. نبايد ما در مسئله‏ى علم، واگن خودمان را به لوكوموتيو غرب ببنديم. البته اگر اين وابستگى ايجاد بشود، يك پيشرفتهائى پيدا خواهد شد؛ در اين شكى نيست؛ ليكن دنباله‏روى، نداشتن ابتكار، زيرِ دست بودنِ معنوى، لازمه‏ى قطعىِ اين چنين پيشروى‏اى است؛ و اين جايز نيست. بنابراين، ما بايد علم را خودمان توليد كنيم و آن را بجوشانيم. هر پله‏اى از پله‏ها كه انسان در مدارج علم بالا برود، او را آماده ميكند براى برداشتن گام بعدى و رفتن به يك پله‏ى بالاتر. اين حركت را بايستى ما از خودمان، در درون خودمان، با استفاده‏ى از منابع فكرى و ذخائر ميراث فرهنگى خودمان ادامه بدهيم و داشته باشيم.

 سوم اينكه اين پيشرفت علمى بايستى با خودباورى اولاً؛ اميد به موفقيت ثانياً؛ حركت جهادگونه ثالثاً؛ همراه باشد. چون ما فرض را بر اين گذاشتيم كه پيشرفت علمى، بايستى با نگاه بومى و با تكيه‏ى به فرهنگ خودمان باشد - فرهنگ ما يعنى اسلام و مواريث ملىِ پسنديده‏ى ما - و نيز ناظر به نيازهاى كشور. اين، بايستى مجموعه‏ى حركت علمى ما را تشكيل بدهد. ممكن است بعضى خدشه كنند كه آقا مگر ميشود؟ ما بايد اين باور را پيدا كنيم - همين طور كه حالا بعضى از آقايان فرمودند - كه ميتوانيم. بدانيم كه وقتى حركت انجام گرفت، اميد رسيدن به موفقيت وجود دارد.

 و چهارم اينكه در اين حركت، تنبلى و تن‏آسائى و محول كردن كار به يكديگر جايز نيست؛ حركتِ جهادگونه بايد كرد. جهاد فقط در ميدان جنگ نيست، در ميدان علم هم مثل بقيه‏ى ميادين زندگى، جهاد لازم است. جهاد يعنى تلاش بى‏وقفه، همراه با خطرپذيرى - در حد معقول البته - و پيشرفت و اميد به آينده.

 اينها پيش‏فرضهاى ماست كه روى اينها چون زياد بحث كرده‏ايم، بارها گفته‏ايم، تلقى به قبول شده از طرف دانشمندان و اساتيد - امروز هم ملاحظه كرديد كه بعضى از دوستانى كه اينجا بياناتى كردند، به آنچه كه مطالبات اين سالهاى اخير بوده، اشاره كردند - نشان‏دهنده‏ى اين است كه به عنوان يك تفكر، اين پيشرفت علم، فتح قله‏هاى تازه در علم، نگاه نوآورى در مرزهاى دانش و پيشرفت در مرزها، جزو تفكرات جامعه‏ى علمى امروز ماست، كه در او بحثى نيست. حالا بر اين اساس، نقش استاد چيست؟ اين، بايستى مورد ملاحظه قرار بگيرد. استاد نقش دارد. در دانشگاه‏ها و همچنين در مراكز پژوهشى - يعنى پژوهشكده‏ها و پژوهشگاه‏ها - استاد داراى نقش زيادى است. همچنان كه دستگاه‏هاى اجرائى و دولتى هم نقش دارند. ما نميتوانيم نه فقط دستگاه‏هاى دولتى را مخاطب قرار بدهيم، از نقش استاد كه نيروى مياندارِ حاضر در صحنه است، غافل باشيم، نميتوانيم هم به استاد يا مدير آموزشى يا مدير گروه آموزشى خطاب بكنيم و از نقش دستگاه‏هاى اجرائىِ دولتى كه در واقع پيمانكار آن پروژه‏ى عظيم علم و پيشرفت علم هستند، غافل بشويم. يك پروژه‏ى عظيمى بناست در كشور اجراء شود و او عبارت است از پيشرفت علمى، تعالى در ميدان علم؛ پيمانكارش، دستگاه‏هاى دولتى‏اند؛ وزارت آموزش عالى است، وزارت بهداشت و امور پزشكى است و دستگاه‏هاى ذى‏ربط علمى. اينها بايستى كار را تحويل بگيرند، برايش برنامه‏ريزى كنند، زمينه‏هاى كار را فراهم بكنند؛ كه حالا آنچه را كه دوستان به عنوان مطالبات ذكر كردند كه من يادداشت كردم بعضى از آنها را، بخشى از كارهائى است كه دستگاه‏هاى دولتى بايد انجام بدهند؛ وظائف ديگر هم دارند. بنابراين، هر كدام يك نقشى دارند. من نميخواهم حالا نقش استاد را تشريح كنم يا نقش دستگاه‏هاى اجرائى را؛ چون طولانى خواهد - البته يادداشتهائى در اينجا هست - ليكن در اين زمينه توصيه‏هائى ميخواهم عرض بكنم.يك توصيه اين است كه هم دستگاه‏هاى مديريتى، هم اساتيد، در داخل دانشگاه‏ها خودباورى را ترويج كنيد. جوانى كه تحت تربيت و تحت آموزش و تعليم شماست، بايد به خود اعتماد داشته باشد - آن اعتماد به نفس ملى كه عرض كرديم. بحثِ اين نيست كه شخصى به خودش اعتماد دارد، بحثِ اين است كه ما به خصال ملى خودمان، به امكانات ملى خودمان، به ذخائر فرهنگى خودمان، يك اعتماد به نفس عمومى داشته باشيم كه به آن گفتيم اعتماد به نفس ملى - اين حالت بايست در يكايك جوانهاى ما بروز پيدا كند؛ يعنى جوان ما وقتى كه مى‏ايستد اينجا حرف ميزند، بايد اعتماد به نفس ملى خود داشته باشد؛ چون جوان، مظهر اميد است. من حالا با دانشجوها هم چند روز ديگر ملاقات دارم؛ جوانها مى‏آيند اينجا مى‏ايستند و حرف ميزنند. بايد هيچ نشانه‏اى از يأس و ترديد در دستيابى به اهداف در اين حرف محسوس نباشد؛ بايد سرشار از اميد باشد. كما اينكه واقعيتها هم همين را تأييد ميكند. شما در قبال اين، مسئوليد. البته عوامل اجتماعى گوناگونى دارد: عوامل سياسى، اجتماعى، غيره؛ اما استاد در كلاس يا در آزمايشگاه يا در كارگاه آموزشى تأثير خيلى زيادى دارد. باور به خود و اميد به آينده را بايستى در جوان تزريق كنيد.دوم، از چيزهائى كه من به عنوان توصيه عرض ميكنم - چون مسئولين هم اينجا تشريف دارند - نيازها و اولويتهاى علمى را ما تشخيص بدهيم و اين را در برنامه‏ريزى‏هاى آموزشى‏مان دخالت بدهيم. حالا درباره‏ى علوم انسانى، درباره‏ى علوم پايه، درباره‏ى بخشهاى مختلفى از علوم تجربى يا سطوح مختلفى از تحقيق ممكن است يك اولويتهائى در مطالعه و بررسى كامل آشكار بشود؛ اينها بايد ملاحظه بشود و در برنامه‏ريزى‏ها دخالت داده بشود. ما با امكانات محدود و با نيازهاى فراوان، نبايد به خودمان اجازه بدهيم كه در كارى كه از اولويت برخوردار نيست، سرمايه‏گذارى فكرى و پولى و وقتى و انسانى بكنيم. اين هم يك مسئله استيك مسئله، مسئله‏ى تقويت روحيه‏ى پژوهش و جويندگى در دانشجوست. حالا بحث تحول در نظام آموزشى كشور و نظام آموزش عالى، يك بحث خيلى مهم و طولانى‏اى است كه بايد هم تو اين جلسات مطرح بشود، كه الان مجال نيست. من ميخواهم عرض بكنم كه در همين زمينه‏ى تحول نظام آموزشى، از جمله‏ى كارهائى كه بايد انجام بگيرد، اين است كه جورى نظام آموزشى بايد طراحى بشود كه جوان ما به تحقيق، طلبگارى در تعميق علم و دانش علاقه‏مند بشود. حفظمحورى، غلط است. ما هنوز در دانشگاه‏هايمان متأسفانه - مى‏بيند انسان، من گاهى با بعضى از جوانهائى كه با ما مرتبطند، برخورد ميكنم - مى‏بينيم كه معلم چند صد صفحه كتاب را براى يك واحد درسى داده كه اين دانشجو بخواند. چرا؟ حفظ كردن حرفها و گفته‏ها و نوشته‏هائى كه معلوم نيست همه‏اش چقدر فايده داشته باشد و درگير كردن ذهن جوان به چيزى كه غير لازم است. بايد فكر كرد؛ بايد افراد برگزيده و شاخص بنشينند نظامى را طراحى كنند كه جوان ما ميل به پژوهش، تعمق و تحقيق پيدا كند؛ با اين استعدادى كه جوانهاى ما دارند. انصافاً استعداد جوانهاى ما، استعداد برجسته‏اى است. استعداد متوسط كشور، استعداد بسيار بالائى است.

  يكى از بحثهاى رائج ما، بحث استاد پيشكسوت و استاد تازه ‏نفس است. نگذاريم اين به يك مسئله‏ ى مورد اختلاف تبديل شود. اگر از من سؤال شود، من ميگويم ما به استاد پيشكسوت و سابقه‏دار نياز داريم؛ به استاد جوان و تازه‏نفسِ بانشاط هم نياز داريم؛ به همه‏ى اينها نياز داريم. البته من طرفدار اين نيستم كه در عالم تدريس، حلقه‏هاى بسته‏اى درست شود كه جوانهائى كه فرزندان آن اساتيد هستند و ميخواهند وارد ميدان شوند، راهى به آنها داده نشود؛ نه، بايستى از تشكيل حلقه‏هاى بسته در سطوح هيئت علمى و آموزشى مانع شد؛ بايد اجازه داد جوانها بيايند. اما اساتيد پيشكسوت، اساتيد باتجربه، سابقه‏دار در رشته‏هاى مختلف، از ذخائر نظام هستند؛ از اينها بايد حداكثرِ استفاده بشود. طراحىِ اينكه ما چگونه جمع كنيم بين استاد مجربى كه سالهاى متمادى در اين رشته كار كرده و پخته شده و تجربه پيدا كرده و يك ذخيره‏اى است براى كشور و آن جوان تازه‏نفسى كه تازه دوره‏ى دكترى خودش را در يك دانشگاه برجسته‏اى گذرانده و الان حاضر و آماده است كه با نشاط و گرماگرم در همان رشته تدريس كند - از هيچ كدام نميشود گذشت. به آن پيرِ مجربِ سابقه‏دار و پيشكسوت هم نياز داريم، به اين جوانِ تازه از راه رسيده‏ى گرمِ متلألئ از تحرك علمى  و نشاط علمى و مايل به اينكه كار كند و تلاش كند هم احتياج داريم - بايد جورى انجام بگيرد كه از هر دو استفاده كنيم. ما به نيروى انسانى نياز داريم و به نظر من اگر ما توسعه‏ى مراكز آموزشى و پژوهشى را در دستور كار قرار بدهيم، ميتوان از هر دو مجموعه استفاده كرد و به‏علاوه ميتوان براى دانشجويانِ آماده‏ى كار، اشتغال علمى فراهم كرد و نخبگان را جذب كرد. اين هم يكى از كارهاست.

ديدار جمعى از برجستگان و نخبگان علمى و اساتيد دانشگاه‏ها۱۳۸۷/۰۷/۰۳

14)    ماموريت نسل جديد

_____________________________________________________

دوستى گفتند كه نسل جديدى در حال ظهور است. اين كاملاً درست است. البته اين، اولين نسلى كه دارد در انقلاب خودش را نشان ميدهد، نيست؛ قبل از شما هم يك نسل خودش را در انقلاب نشان داد - در واقع متولد شد - و دست قدرتمند و انگشت گره‏گشاى خودش را به كار انداخت. آن هم نسل انقلاب بود؛ آن هم پرورش‏يافته‏ى جاى ديگر و فضاى ديگرى نبود؛ چون انقلاب مثل يك كوره‏ى گدازنده است؛ تغييردهنده‏ى شكل و نظم عناصرِ موجودات است. انقلاب يك چنين حالتى است؛ مثل آنچه كه قديمى‏ها ميگفتند: اكسير، كيميا، كه عنصر مس را به عنصر طلا تبديل ميكند. اين البته حالا ممكن است در ذهن بعضى‏ها افسانه به نظر برسد؛ افسانه هم نيست؛ واقعيت داشته و دارد. انقلاب يك چنين چيزى است؛ تغييردهنده است، دگرگون‏كننده است. اين دگرگون‏سازى فقط در سطح مناسبات اجتماعى نيست، بلكه در درجه‏ى اول، در لايه‏ى درون انسانها و ذهنيتهاست. اولين تغيير، اينجا داده ميشود؛ در دلها. بنابراين آن نسل جوانى كه وقتى انقلاب شد، پانزده سالش بود، شانزده سالش بود، هيجده سالش بود، آزمايش خودش را در ميدانهاى انقلاب داد؛ بعد هم در دوران دفاع مقدس با ايجاد آن فضاى عجيب. آن نسل هم متولد انقلاب است، اين نسل هم كه شما ميگوئيد دارد ظهور ميكند، اين را هم من كاملاً قبول ميكنم؛ تصديق دارم و آن را حس ميكنم.

سؤال ميشود كه مأموريت اين نسل چيست؟ الزاماتش چيست؟ كى ميخواهد او را پيش ببرد و هدايت كند؟ اينها سؤالهاى خوبى است. به نظرم ميرسد اين سؤالها سؤال است، ليكن ابهام نيست. پاسخ به اين سؤالها معلوم است. انقلاب براى ايجاد يك دولت به جاى دولت كه به وجود نيامد، براى ايجاد يك نظام، يك مجموعه‏ى ملى و انسانى بر اساس يك تفكر به وجود آمد. آن تفكر، تفكر اسلام است. ادعاى ما اين است - كه اين ادعا را اثبات هم ميكنيم و ثابت شده است؛ قطعى است - ما معتقديم راه سعادت انسانها به دست تعاليم انبياء است، كه كاملترينش هم تعاليم اسلام است. بشر منهاى تعاليم انبياء حتّى پيشرفت مادى هم در اين حدى كه پيدا كرده، پيدا نميكرد؛ چه برسد به تعالى معنوى و بهجت معنوى و آرامش و آسايش روانى كه زمينه‏ساز عروج اوست به معارج والاى ملكوتىِ انسان. راه سعادت انسان اين است.براى اينكه تفكر انبياء در جامعه پياده شود، يك حركت بلندمدت و طولانى لازم بود. اين انقلاب با اين هدف به وجود آمد. جامعه‏ى اسلامى، كشور اسلامى، نه فقط دولت اسلامى، نه فقط تشكيل يك نظام اسلامى، بلكه تشكيل يك واقعيت و يك مجموعه مردمى كه بر اساس تعاليم اسلام - كه لبّ لباب تعاليم انبياء است - زندگى ميكنند و آثارش را احساس ميكنند. اين هدف ماست. خوب، ما به اين هدف هنوز نرسيديم، توقع هم نبود كه در ظرف سى سال برسيم. اين هدف، هدف خيلى طولانى مدتى است. بايد تلاش كرد، بايد كار كرد تا به اين هدف رسيد؛ شما مسئوليتتان اين است. مأموريت اين نسل اين است؛ كشور و ملتتان را به آن جايگاهى كه معنايش اين باشد كه يك جامعه‏ى اسلامى به معناى واقعى تشكيل شده، برسانيد. اين را الگو كنيد. اين ميشود بزرگترين وسيله براى گسترش اين فكر و گسترش اين تجربه در عالم؛ اين مأموريت اين نسل است كه در تصور و در جنبه‏ى نظرى، چيز مشكلى نيست. البته كار، كار بسيار دشوارى است. همان تحرك جوانى، همان انگيزه‏ى جوانى را لازم دارد؛ با تلاش فراوان جهادى كه حالا گفته‏ايم و عرض ميكنيم. هدف اين است: ما كشور اسلامى ميخواهيم. كشور اسلامى وقتى تشكيل شد، معنايش اين است كه دنياى مردم آباد خواهد شد، نه به معناى آبادى‏اى كه در نظامهاى مادى وجود دارد.

در نظامهاى مادى آبادى وجود دارد؛ يعنى قدر مطلق پيشرفتهاى مادى خوب است؛ اما در مورد همان پيشرفتهاى مادى هم تعادل و نگاه عادلانه وجود ندارد. يعنى شما الان مثلاً مى‏بينيد كه در كشور ثروتمندى مثل آمريكا، ثروتمندش اولين ثروتمند دنياست، ليكن فقيرش هم گاهى بدترين فقير دنياست؛ از سرما ميميرد، از گرما ميميرد، از گرسنگى ميميرد. طبقه‏ى متوسطى در آنجا زندگى ميكنند كه اگر شبانه‏روز، تمام‏وقت، با همه‏ى توان كار نكنند، نميتوانند شكمشان را سير كنند. اين براى بشر خوشبختى نيست، اين براى يك جامعه خوشبختى نيست. بله، توليد ناخالص داخلى‏اش را نگاه كنى، ده برابرِ يك كشور ديگر است؛ اين كه دليل نشد. يعنى حتّى در برخوردارى‏هاى مادى هم عدالت نيست، همه‏گيرى نيست؛ يعنى همه برخوردار نيستند؛ چه برسد به برخوردارى معنوى؛ آرامش روانى نيست، توجه به خدا نيست، تقوا و پرهيزگارى نيست، پاكدامنى و طهارت نيست، گذشت و اغماض نيست، ترحم و دستگيرى از بندگان خدا نيست؛ و نيست و نيست و نيست.اين، آن پيشرفتى نيست كه كشور اسلامى و جامعه‏ى اسلامى دنبال آن است. آن خوشبختى‏اى كه ما براى جامعه‏ى اسلامى، برخوردارى‏اى كه براى جامعه‏ى اسلامى قائليم، فقط اين نيست كه شما اينجا نگاه ميكنيد؛ بلكه برخوردارى مادى و معنوى. يعنى فقر نبايد باشد، عدالت بايد باشد، تقوا و اخلاق و معنويت و پرهيزگارى هم بايد باشد. اين، آن هدفى است كه بايد دنبال او برويم.

يك روز به جامعه‏ى ما اينجور تفهيم كرده بودند كه راه پيشرفت اين است كه ما از غربى‏ها تقليد كنيم؛ آن هم نه تقليد در دانش‏آموزى و دانش‏اندوزى، تقليد در ظواهر؛ زنهايمان بى‏حجاب بشوند؛ مردهايمان كلاه فلان جور و لباس فلان جور بپوشند. ميدانيد در كشور ما، دوره‏اى بر مردم ما گذشت كه گذاشتنِ يك كلاه مخصوص به نام كلاهْ پهلوى اجبارى شد و اگر كسى اين كلاه را بر سر نميگذاشت، مجرم شمرده ميشد! بعد يك قدم جلوتر رفتند، گفتند يا كلاه پهلوى يا شاپو؛ چون غربى‏ها - اروپائى‏ها - اين لباس را ميپوشند. انواع و اقسام لباسهائى كه در داخل كشور - لباسهاى محلى - پوشيده ميشد، همه منسوخ و ممنوع شد؛ براى اينكه لباس متحد الشكلِ از غرب آمده، پوشانده بشود. براى چى؟ براى پيشرفت! پيشرفت كشور را در اين دانستند كه مردم ما كت و شلوار بپوشند، كروات ببندند، زنهاى ما بى‏حجاب حركت بكنند؛ رسوم و عادات غربى را ياد بگيرند. ببينيد چقدر خسارتبار است براى يك كشور؛ چقدر مايه‏ى شرمندگى است، وقتى انسان فكر بكند. آن روز نه فقط شرمنده نميشدند، افتخار هم ميكردند، با صداى بلند هم اين را فرياد ميكردند. اين، بيراهه است. نسخه‏ى پيشرفت، نسخه‏ى غلط؛ بيراهه. اصول براى اين است كه اين اشتباهات پيش نيايد

ديدار جمعى از نخبگان علمى و دانشجويان دانشگاه‏ها ۱۳۸۷/۰۷/۰۷

15)    مسير پيشرفت  

_____________________________________________________________________________________

مسيرِ پيشرفت، مسير غربى نيست، مسير منسوخ و برافتاده‏ى اردوگاه شرقِ قديم هم نيست. بحرانهائى كه در غرب اتفاق افتاده است، همه پيش روى ماست، ميدانيم كه اين بحرانها گريبانگير هر كشورى خواهد شد كه از آن مسير حركت كند. پس ما بايستى مسيرِ مشخصِ ايرانى - اسلامى خودمان را در پيش بگيريم و اين را با سرعت حركت كنيم؛ با سرعت مناسب. راه حلى كه بر اساس اين مقدمات وجود دارد، اين راه حل را شما بايد پيدا كنيد. شما بايد به نتيجه برسيد، به اين استنتاج برسيد، اما آنچه كه من ميتوانم به عنوان راهنمائى و راهبرد كلى به شما عرض كنم، تلاش و مجاهدت جوانانه و پيگير است. شما كه در دانشگاهيد، فعاليت شما فعاليت دانشگاهى است؛ بايد درس بخوانيد، تحقيق كنيد، به فكر نظريه‏سازى باشيد. الگو گرفتن بى قيد و شرط از نظريه‏پردازهاى غربى و شيوه‏ى ترجمه‏گرائى را غلط و خطرناك بدانيد. ما در زمينه‏ى علوم انسانى احتياج داريم به نظريه‏سازى. بسيارى از حوادث دنيا حتّى در زمينه‏هاى اقتصادى و سياسى و غيره، محكومِ نظرات صاحبنظران در علوم انسانى است؛ در جامعه‏شناسى، در روان‏شناسى، در فلسفه؛ آنها هستند كه شاخصها را مشخص ميكنند. در اين زمينه‏ها ما بايد نظريه‏پردازى‏هاى خودمان را داشته باشيم و بايد كار كنيم؛ بايد تلاش كنيم؛ دانشجو بايد تلاش كند. دانشجو و محيط دانشگاه بايد نگاه كلان به هدفهاى انقلاب داشته باشد؛ دنبال آنها برود. مراقب باشيد دشمن نتواند از محيط دانشگاه و از عنصر دانشجو و استاد استفاده كند. اين آن چيزى است كه من روى آن تأكيد ميكنم. مى‏بينيد يك حادثه‏ى كوچكى اتفاق مى‏افتاد، حالا در همين دانشگاه خودتان، يك تعدادى مثلاً شايد در يك قضيه‏اى گله‏مندند، معترضند؛ ببينيد بلافاصله در دنيا روى آن تفسير ميگذارند، تحليل ميگذارند، نه با جهتى كه آن دانشجو به خاطر آن جهت اين حركت را انجام داده، اين اقدام را كرده، بلكه درست در نقطه‏ى مقابل آن جهت. يعنى حاكميت را، نظام را، اسلام را زير سؤال ميبرند با اين وسائل. بايد هشيار بود؛ در محيط دانشگاه اين هشيارى از هميشه لازمتر است.

يك عنصر ديگرى كه باز با جوانها بايد در ميان گذاشت، مسئله‏ى تدين است. جوانهاى عزيز! تدين، رعايت دينى، در حد وسع و امكان، اين مايه‏ى توجهات الهى است؛ مايه‏ى توفيقات انسانى است؛ مايه‏ى پيشرفت است؛ اين را دست كم نگيريد. من ميخواهم بگويم شما اگر فلان فرمول رياضى، يا فلان عنصر شيميايى، يا فلان اختراع را به وجود مى‏آوريد يا كشف ميكنيد و پيدا ميكنيد و حل ميكنيد، در همان حالِ توجه‏تان به خدا، به شما كمك خواهد كرد. اولاً خداى متعال مدد ميكند شما را؛ كارها دست خداست. شايد گفته باشم من، آن روزى كه همين مسأله‏ى سلولهاى بنيادى را جوانهاى ما داشتند دنبال ميكردند و كشف ميكردند - خدا رحمت كند - مرحوم مهندس كاظمى، رئيس اين مؤسسه‏ى رويان آمده بودند با همان جمع پيش من گزارش ميداد. گفت من تلفن كردم كه ببينم - چون مثلاً ديروز گفته بود كه فردا كار را تمام ميكنيم - به كجا رسيده، خانمش كه او هم جوانى است، گوشى را برداشت، گفت او - يعنى اين مهندسى كه مشغول تعقيب اين قضيه بود - افتاده به سجده، دارد گريه ميكند؛ براى خاطر اينكه توانسته اين كشف را بكند؛ آن نقطه‏ى آخر را توانسته پيدا كند و افتاده به سجده، دارد گريه ميكند. وقتى مرحوم مهندس كاظمى اين قضيه را ميگفت، هم خودش گريه‏اش گرفت، هم آن جوان كه در مجلس بود، گريه‏اش گرفت. بنا كردند گريه كردن. نقش معنويت را دست كم نبايد گرفت. با توجه به خدا و تقرب به خدا، با توسل به دامان قدس الهى و ذيل عنايت الهى ميتوان خيلى كارهاى دشوار را انجام داد. شماها جوانيد. شما با ما فرق داريد؛ اين را به شما بگويم. شما خيلى از اين جهت جلوتر از ما هستيد. دلهاى شما پاك، نورانى، بى‏تعلق، بى‏آلايش، مثل يك آئينه‏ى روشن، بلافاصله نور را منعكس ميكند؛ آلوده نشده‏ايد؛ اين را قدر بدانيد. با خداى متعال رابطه برقرار كنيد. با نماز، با نافله، با تلاوت قرآن، با دعا، با صحيفه‏ى سجاديه. اين صحيفه‏ى سجاديه پر از معارف دينى است. با اين كار بنيه‏ى دينى و انقلابى خودتان را هم محكم ميكنيد. جوان ما اگر بنيه‏ى دينى‏اش مستحكم باشد، خيلى از اين كسانى كه در همين شهر شيراز شما و در استان فارس و سراسر كشور - اينجا هم من خبرهايش را دارم - مشغول تلاشند براى منحرف كردن ذهنها به سمتهاى گوناگون، وقتى ديدند جوان ما محكم است، ميكشند كنار. امروز در همين شهر شما و در جاهاى ديگر كه حالا نميخواهم زياد قضيه را باز كنم، شايد خود شماها خيلى خوب ميدانيد؛ از عرفانهاى مادىِ پوچِ بى‏محتوا گرفته تا اديان منسوخ، تا سازمانهائى كه اسمش دين است، باطنش سازمان سياسى است، مشغول تلاشند، مشغول كشمكشند براى اينكه از اين مجموعه‏ى انبوه نيروى اسلامى هرچه ميتوانند، بكنند؛ كم كنند. جوان ما وقتى بنيه‏ى فكرى و اعتقادى‏اش محكم بود، او هم ميفهمد كه ديگر نبايد دنبال جوان ما بيايد. اين استحكام بنيه‏ى اعتقادى با همين توجه‏ها، با همين تضرع، توسل به پروردگار، در همين دعاهاى صحيفه سجاديه به دست مى‏آيد. اين دعاها فقط يارب يارب گفتن نيست، لبريز از معارف اسلامى است كه اعتقاد انسان را عميق ميكند. تلاوت قرآن هم همين‏طور، خود نماز هم همين‏طور. به‏هرحال، اين توصيه‏ى من است به همه‏ى شما جوانان.

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى شيراز ۱۳۸۷/۰۲/۱۴