1 ) رسيدن به قله دانش
2) تحولات علمي فرهنگي و اجتماعي در دست شماست
3) تشکلهاي اسلامي و مجموعه هاي دانشجويي، معارف و معرفت اسلامي را در خودشان عمق ببخشند
4) پيشرفت کشور حاصل قدرت علمي شماست
5) حفظ مشخصه هاي محيط دانشجويي
6) عبور از ايستگاه هاي موقت و کوچک
7) آزادي بيان از تريبون ملي
8) حمايت از تحقيق دانشجويان
9) اعتمادبه نفس ملي، دستآورد انقلاب اسلامي
10)خود کم بيني، يک بيماري خطرناک
11) تلاش دائم براي ادامه ي راه
12) اعتماد به نفس زمينهساز بروز استعدادها
13) جهاد علمي
14) ماموريت نسل جديد
15) مسير پيشرفت
1) رسيدن به قله دانش
_____________________________________________________________________
بنده در يكى از همين ملاقاتها به دانشجوها گفتم شما براى پنجاه سال آينده برنامهريزى كنيد؛ توقع ما اين است. منظورم در زمينهى علم است. هدف را اين قرار بدهيم كه پنجاه سال بعد، كشور شما يكى از مراجع عمده و درجهى اول علمى دنيا باشد؛ به طورى كه اگر كسى خواست با تازههاى دانش آشنا شود، مجبور بشود زبان ملى شما را ياد بگيرد؛ همچنانى كه اين دختر عزيزمان گفتند كه ما مجبوريم زبان بينالمللى را ياد بگيريم؛ راست هم مىگويد. انگليسيها با زرنگى زبان خودشان را زبان علم و زبان بينالمللى كردهاند و هر چه شما مىخواهيد ياد بگيريد و هر چه مىخواهيد بخوانيد، مجبوريد زبان آنها را ياد بگيريد. شما كارى كنيد كه در پنجاه سال آينده، همين نياز به زبان فارسى شما باشد. اين، يك آرزوست؛ يك قله است؛ مثل قلهى دماوند، مثل قلهى توچال، كه نگاه كردن به آن، هيجانانگيز است؛ شوق رسيدن به آن، در دل همه به وجود مىآيد؛ اما چه كسانى مىرسند؟ بايد كفش و كلاهش را آماده كنيد؛ بيشتر از آن، بايد همتش را آماده كنيد و راه بيفتيد .
من در نسل جوان كشورمان، اين استعداد را مىبينم. من نمىخواهم گزافه بگويم، شعار هم نيست؛ هيچ كس از ما توقع نكرده كه بياييم اين حرفها را بزنيم؛ اينها واقعيت است. جوان ايرانى در استعدادهاى گوناگون، يك ظرفيت سطح بالا را داراست. اگر ما مسئولان نشناسيم، گناه ماست؛ اگر خودِ او اين ظرفيت را نشناسد، گناه اوست. گناه هم نتيجهى خودش را دارد؛ از راه ماندن و به مقصود نرسيدن است. اما اگر چشم را باز كنيم، راه را پيدا كنيم، همت بگماريم و هدف را گم نكنيم، بدون ترديد خواهيم رسيد .
آنهايى كه امروز در قلهى دانشند، هميشه اينطور نبودهاند. همين امريكا كه امروز از لحاظ علمى از همهى مراكز علمى و كشورهاى دنيا جلوتر است، صد سال پيش براى ابزارهاى عادى جنگىِ خودش، محتاج انگليس و فرانسه و ايتاليا بود. تاريخ را بخوانيد! در جنگهاى داخلى امريكا - به جنگهاى انفصال معروف است؛ جنگ بين شمال و جنوب امريكا. جنوبىها مىخواستند جدا شوند؛ اما شماليها مىجنگيدند و نمىگذاشتند كه آنها جدا شوند؛ جنگ چهارساله كه در حدود سالهاى هزار و هشتصد و شصت تقريباً، صد و پنجاه سال پيش اتفاق افتاد - دو طرف موفقيت خودشان را در اين مىدانستند كه بتوانند مثلاً يك كشتى جنگى يا يك توپِ از فلان نوع را از انگليس بخرند، از اقيانوس اطلس عبور بدهند و برسانند به اين طرف. آن زمان، امكانات نداشتند؛ اما امروز در قلهى علمند؛ چون تلاش كردند. تلاش به دين و ايمان و كفر و اسلام، ارتباطى ندارد؛ قرآن اين را مىگويد. من بارها اين آيه را گفته و خواندهام: «كلاًّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء»؛ ما به همه كمك مىكنيم؛ اين سنت الهى است. هر كس در راه يك مقصودى تلاش كرد، خداى متعال اين سنت را قرار داده است كه اين تلاش به نتيجه خواهد رسيد. مشكل كسى كه عارى از معنويت است، جاى ديگر است؛ مشكل او يك بعدى بودن، تهيدست بودن از يك ثروت لازم ديگر است و همت را فقط متوجه يك بخش كردن است، كه آن وقت ضررهايش را هم دارند مىبينند. امروز جامعهى امريكايى تا خرخره در گنداب اين ضررها دست و پا مىزند و بدتر هم خواهد شد؛ همينها روى سرشان را هم خواهد گرفت. اين حوادث تاريخى، ظرف يك سال و پنج سال و ده سال به وجود نمىآيد؛ بلكه در ظرف صد سال، صد و پنجاه سال به وجود مىآيد؛ اينها به آن اواخرش رسيدهاند و مشكلات جدىاى دارند، كه حالا بحث ما در آنباره نيست. پس، بايد كار و تلاش كرد. من اين استعداد را در شما مىبينم
در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان(18/08/85(
2) تحولات علمي فرهنگي و اجتماعى در دست شماست
________________________________
مطلبى كه من مىخواهم به شما عرض كنم، حول و حوش يك آيهى قرآن است. آيهى معروفى است: «انّ اللَّه لايغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم». تغييرات به دست شماست. كليد تحولات اجتماعى و تحولات عظيم در دست شماست؛ مضمون آيه اين است. يك جاى ديگر در يك دايرهى محدودتر مىفرمايد: «ذلك بأنّ اللَّه لم يك مغيّرا نعمة أنعمها على قوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم». اين آيه، پسرفت را مىگويد. خداى متعال پسرفت را نصيب هيچ كشورى نمىكند، مگر خودشان به دست خودشان بكنند. تغييرِ موجبِ پسرفت را خودِ ملتها به وجود مىآورند. و شبيه اين مضمون در آيات متعدد ديگرى هم هست كه مرجعش به همين است. خلاصهى اينها چيست؟ خلاصهى اينها اين است كه شما آحاد انسان، سر رشتهدار تحولات جامعه هستيد؛ شما هستيد كه تحول و تغيير را ايجاد مىكنيد. عزمِ انسان، تعيين كننده است.
بعضى ممكن است بگويند منظور از عزم انسان چيست؟ ارادهى چه كسى؟ ارادهى منِ يك نفر، توى يك نفر، ارادهى چه كسانى مؤثر است؟ اين البته جزو بحثهاى دامنهدار است، لكن من مىخواهم فىالجمله عرض بكنم كه عزم يكايك انسانها در حد خودش تأثير دارد؛ نه فقط در مسائل شخصى - كه تأثير تام دارد - بلكه در مسائل اجتماعى. ما اگر چنانچه آرزوهامان، هوسهامان، هواهاى نفسانيمان در فعاليتهامان حاكم شوند و در رفتار ما، عقل كنار بيايد و محاسبهى درست كنار زده شود، اين كار در ايجاد يك سلسله تحولات منفى در جامعه تأثير مىگذارد. حالا يك مثال كوچكش را عرض بكنم: شما مىرويد يك جنسى را از بازار تهيه كنيد - يك لباس، يا فرض بفرماييد يك وسيلهى خانه؛ يك ظرف - نوع داخلىاش هست، نوع خارجىاش هم هست؛ يك مقدارى به خاطر تبليغات خارجى، يك مقدار به خاطر پُز دادن به اينكه اين جنس خارجى است، يك مقدار به خاطر رسوبات فرهنگى قبلى كه جنس داخلى فايدهاى ندارد و يك مقدار هم شايد به خاطر مرغوبتر بودن جنس خارجى - اين مرغوبتر بودن هم ممكن است يكى از عوامل باشد، ليكن به هر حال تعيين كننده نيست - شما آن را انتخاب مىكنيد. يعنى چه كار مىكنيد: يك كارگر ايرانى را بيكار مىكنيد و يك كارگر غير ايرانى را به كار وادار مىكنيد. خوب، مگر بيكارى امروز، مشكل عمدهى جامعهى ما نيست. وقتى شما اينطور كرديد، بنده اينطور كردم، آن برادر ديگر، آن خواهر ديگر، و يكى يكى از اين روش پيروى كرديم، نتيجه چه مىشود؟ نتيجه، ورشكستگى كارخانهى داخلى، بيكارى كارگر داخلى و در نهايت باعث نااميدى سرمايهگذار داخلى مىشود. بيكارى هم كه به دنبال خودش اعتياد، فساد و اختلافات خانوادگى مىآورد و به دنبال آن، حوادث سياسى و اجتماعى فراوان به وجود مىآيد. بنابراين، از يك چيز كوچكى شروع مىشود؛ از يك ارادهى شخصى من و شما. پس ارادهى شخصى افراد هم حتّى در تحولات اجتماعى، مىتواند اثر گذار باشد. و از اين دست مسائل، فراوان است. هوس مىكند از دست رفيقش سيگار بگيرد بكشد؛ گرايش به سيگار، گرايش به مواد مخدر، هوسهاى زودگذر؛ اينها همان چيزهايى است كه به دنبال خودش يك جريان عظيم، طولانى و تمام نشدنى از تحولات اجتماعى را - كه پسرفت هست - به وجود مىآورد. عكسش هم صادق است.
بنده گاهى صبحها به ارتفاعات تهران مىروم. وقتى ما حركت مىكنيم، هوا تاريك است؛ يعنى بعد از نماز صبح خيابانها خلوت است؛ وقتى به چراغ قرمز مىرسيم، مىايستيم. بناى ما بر اين است. هيچ كس هم در خيابان نيست؛ يعنى هيچ ماشينى هم از آن طرف نمىآيد؛ مىايستيم تا چراغ سبز مىشود، بعد عبور مىكنيم. من ديدهام وقتى ما اين طرف چهارراه ايستادهايم - مثلاً سه، چهار تا ماشين همراه هستيم - از آن طرف چهارراه يك ماشين دارد مىآيد و تصميم هم دارد از چراغ قرمز عبور كند؛ يك خرده هم عبور مىكند؛ اما وقتى مىبيند سه، چهار تا چراغ آن طرف روشن است و ماشينها ايستادهاند، او هم آهسته ترمز مىگيرد و گاهى هم يك ذره به عقب مىرود. يعنى انضباط اجتماعىِ يك نفر، در احساس لزوم انضباط اجتماعى در افراد مقابل تأثير مىگذارد. رفتارهاى فردى ما تأثير گذار است، حتّى در فرهنگ سازى و بسيارى چيزهاى ديگر. به هر حال، عزم انسانى، محور و ملاك است.
حالا تحول يعنى چه؟ تحول چرا؟ مگر بناست تغيير اتفاق بيفتد؟ بله. تحول در جوامع انسانى و براى بشر، سنت لايتغير الهى است. هيچ كس نمىتواند در مقابل تحول بشرى بايستد؛ امكان ندارد. دير يا زود، يكى پس از ديگرى، تحولات بشرى اتفاق مىافتند. اين راز ماندگارى و راز تعالى بشر است. اصلاً خدا بشر را اينطور قرار داده است كه ايستايى در طبيعت انسان نيست. شايد يكى از فرقهاى انسان با بقيه اشيا هم همين باشد. البته در بقيهى اشيا هم يك نوع تغييرات، تحولات و تبديل انواع را مىگويند، كه من حالا به آن مسائل كار ندارم؛ نه درست وارديم و نه مىتوانيم قضاوت كنيم؛ نه به بحث ما ارتباطى دارد؛ اما در بشريت تحول حتمى است. با تحول نبايستى مقابله كرد؛ تحول را نبايد انكار كرد. و بايد به سوى تحول - به همان معنايى كه عرض خواهم كرد - به شكل درست حركت كرد.
در مقابلِ تحول چه هست؟ ركود. نقطهى مقابل تحول، ركود است. بعضى اينها را غلط مىفهمند و اشتباه معنا مىكنند. بعضى ركود را با ثبات اجتماعى اشتباه مىكنند. ركود، بد است؛ ثبات اجتماعى خوب است. بعضى خيال مىكنند كه ركود يعنى ثبات اجتماعى. تحول را هم بعضى با آنارشيسم و هرج و مرج و هر چى به هر چى بودن، اشتباه مىكنند. اين اشتباهات موجب شده است كه يك عدهاى كه طرفدار ثبات اجتماعىاند، با هر تحولى مخالفت كنند؛ به خيال اينكه اين تحول، ثبات را به هم مىزند. از طرف ديگر، كسانى كه خيال مىكنند هر تحولى به معناى ساختار شكنى و شالودهشكنى و زير سؤال بردن همهى اصالتهاست، اينها هم براى اينكه تحول ايجاد كنند، ثبات اجتماعى را از بين مىبرند و دچار خطر مىكنند. اين دو اشتباه، از دو طرف وجود دارد. تحول، يك چيز است، آنارشيسم، يك چيز ديگر؛ و هرج و مرج هم يك چيز ديگر است. همچنان كه ثبات اجتماعى يك چيز است و ركود اجتماعى و ايستايى اجتماعى هم يك چيز ديگر است؛ اينها را نبايد با هم اشتباه كرد. آنچه خوب و درست است، جامعهى با ثبات، اما غير راكد و داراى تحول است؛ جامعهاى كه حتّى تحولات صحيح را سريع در خودش به وجود بياورد.....
حرف اصلى ما امروز اين است كه نه با توقف در گذشته و سركوب نوآورى مىتوان به جايى رسيد، نه با رهاسازى و شالودهشكنى و هرج و مرجِ اقتصادى و عقيدتى و فرهنگى مىتوان به جايى رسيد؛ هر دو غلط است. آزادى فكر؛ همان نهضت آزادفكرى كه ما دو، سه سال قبل مطرح كرديم و البته دانشجوها هم استقبال كردند؛ اما عملاً آن كارى را كه من گفته بودم، انجام نشده است؛ نه در حوزه، نه در دانشگاه. من گفتم كرسيهاى آزادانديشى بگذاريد. البته حالا اينجا الان يادم آمد كه در گزارشهاى مربوط به دانشگاههاى سمنان خواندم كه خوشبختانه مجموعههاى فعال دانشجويى در سمنان با همديگر مناظرات آزاد دارند. اگر اين گزارش كه به من دادند، دقيق باشد، بسيار چيز مثبت و خوبى است.
مسئلهى آزادانديشىاى كه ما گفتيم، ناظر به اين است. بايد راه آزاد انديشى و نوآورى و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مديريت كرد تا به ساختارشكنى و شالودهشكنى و بر هم زدن پايههاى هويت ملى نينجامد. اين كار، مديريت صحيح لازم دارد. چه كسى بايد مديريت كند؟ نگاهها فوراً مىرود به سمت دولت و وزارت علوم و...؛ نه، مديريتش با نخبگان است؛ با خود شماست؛ با اساتيد فعال، دانشجوى فعال و مجموعههاى فعال دانشجويى. حواستان جمع باشد! دنبال حرف نو و پيدا كردن حرف نو حركت كنيد؛ اما مراقب باشيد كه اين حرف نو در كدام جهت دارد حركت مىكند؛ در جهت تخريب يا در جهت ترميم و تكميل؛ اينها با هم تفاوت دارد. اين وظيفهاى است به عهدهى خود شماها. امثال بنده كه مسئول هستيم؛ البته مسئوليتهايى داريم و شكى نيست در اين زمينهها؛ اما كار، كارِ خود شماهاست. گمان نكنيد كه نهضت آزادانديشى و حركت تحول و شجاعت در كارهاى گوناگون را، به جاى شما كه دانشجو هستيد يا محقق هستيد يا استاد هستيد، ممكن است مسئولان دولتى يا بنده بياييم انجام بدهيم؛ نه، من نقشم اين است كه بيايم بگويم اين كار را خوب است بكنيم. نهضت نرمافزارى و جنبش نرمافزارى و نهضت توليد علم را ما مطرح كرديم؛ الان حدود ده سال مىگذرد و امروز يك غوغايى راه افتاده است. چه كسى اين را راه انداخته؟ من كه يك كلمه بيشتر نگفتم. اين كار را شما كرديد؛ محقق ما، جوان ما و استاد ما؛ تحول از اين قبيل است.
وظيفهى نخبگان فكرى و فرهنگى جامعه و حوزه و دانشگاه، مديريت اين تحول است. نه بايد تحولات را سركوب كرد، نه بايد تسليم هر تحولى شد. خوب، اين تحول براى چيست؟ براى پيشرفت. پيشرفت چيست؟ بايد آن را معنا كنيم….
حرف ما اين است: يك؛ با تحول نبايد سينه به سينه شد. دو؛ از تحول بايد استقبال كرد. سه؛ نه فقط با تحول نبايد دشمنى كرد، كه بايد از آن استقبال كرد. چهار؛ تحول را بايد مديريت كرد؛ در تحول، دگرگونىِ به سمت پيشرفت و تعالى را بايد در نظر گرفت. تحولى كه موجب پسرفت بشود، تحول بدى است. پنج؛ تحول را با آنارشيسم و ساختارشكنى و هرج و مرج نبايد اشتباه گرفت. و بالاخره پايهى تحول را بايستى غير از آن چيزى كه امروز معيارهاى پيشرفت در دنيا محسوب مىشود - كه اغلبش را شمرديم - دانست؛ و معيارهاى ويژهى جمهورى اسلامى و حرف نوِ اسلام در زمينههاى اخلاق، معنويت، معرفت الهى، انسان دوستى و ارتباطات و عواطف بشرى را در نظر گرفت و اينها را هم بايستى جزو معيارهاى پيشرفت دانست. و كسى هم كه متصدى اين كارهاست، عبارتند از مجموعهى نخبگانِ دانشگاه و حوزه. شما جوانها و آنهايى كه آمادگى داريد، وارد اين ميدان شويد. منتها منتظر من و امثال من نمانيد. ماها حداقل پنجاه سال اختلاف سنى با شما داريم؛ شما جوانيد؛ مركز نيرو و نشاط هستيد؛ كار مالِ شماست؛ همچنان كه آينده مال شماست. بنابراين منتظر نمانيد، خودتان اقدام كنيد؛ اساتيدتان اقدام كنند. مسئولان كشور هم البته آگاه و متوجه باشند. منتها توجه داشته باشيد كه اگر شما هم دنبال اين كارها هستيد، بايد مديريت كنيد. همان شاخصها را مراقبت كنيد. مثل ميدان مين است؛ دو طرف، ميدان مين است. از آن خط سالم و صحيح حركت كنيد.
پروردگارا! اين دلهاى جوان و روحهاى با نشاط را مشمول نظر رحمت و تفضلآميز خودت قرار بده. پروردگارا! آنچه شنيديم و گفتيم، براى خودت، در راه خودت و مورد قبول و رضاى خودت قرار بده. پروردگارا! ما را به آنچه معتقديم و به آنچه مىگوييم، عامل بگردان؛ عمل ما را با معرفت و معرفت ما را با عمل همراه كن. پروردگارا! روز به روز دلهاى اين جوانهاى مؤمن و عزيز ما را با نور محبت و معرفت و لطف و فضل خودت نورانىتر كن. پروردگارا! اين جوانها را در همين زندگى خودشان به هدف و آرزوى بزرگ زيارت ولى عصر(ارواحنا فداه) برسان.
در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان(18/08/85(
3) تشكلهاى اسلامى و مجموعه هاى دانشجويى، معارف و معرفت اسلامى را در خودشان عمق ببخشند
_________________________________________________________
براى اينكه ما بتوانيم به اين آيندههاى مطلوب برسيم، احتياج به نسل جوانِ باهمتِ پُرانگيزهى مؤمنِ تلاشگرِ كاردانِ راهبلد داريم. يكى از شرايط اصلىاش مؤمن بودن و متقى بودن است؛ اينكه ميگوييم تشكلهاى اسلامى و محيطهاى دانشجويى، معارف و معرفت اسلامى را در خودشان عمق ببخشند، براى اين است كه بتوانند اين بار سنگين را بر دوش بگيرند و به منزل برسانند؛ والّا نميشود. اين نكته و حرف اصلى ما با مجموعههاى دانشجويى است.
البته اين را هم ما اضافه بكنيم كه مجموعههاى دانشجويى - كه پايهى اسلامى و پايهى معرفتى دارند - در داخل دانشگاه، كارى نكنند كه رقابتهاى آنها يا معارضههايى كه به نام رقابت انجام ميگيرد، به تضعيف قواى اين مجموعههاى مؤمن بينجامد. اين مجموعهها همديگر را حفظ كنند. من نميگويم همه يكجور فكر كنند، همه يكجور سليقه داشته باشند؛ نه ممكن است، نه لازم؛ ليكن از معارضه و تضعيف يكديگر جداً خوددارى كنند. امروز اين براى شماها روشن است. ممكن است ده، پانزده سال قبل از اين، براى محيط دانشجويىِ آن روز روشن نبود و بايد مكرر گفته ميشد و ميگفتيم؛ اما امروز شما اين را ميدانيد. دشمن به طور ويژه، بر روى جريانهاى دانشجويى، سرمايهگذارى ميكند؛ تا بتوانند در محيطهاى دانشجويى نفوذ و رخنه كنند و براى خودشان سربازانى را در آنجا تدارك ببينند. اين كار با نامهاى مختلف دارد انجام ميگيرد. امروز سرويسهاى جاسوسى امريكا و اسرائيل حتّى حرفى ندارند كه به تشكلهايى در دانشگاههاى ايران كمك مالى بكنند كه اين تشكل به حسب ظاهر، وابستهى به تودهايهاى سابقند. اين در دانشگاههاى شما وجود دارد. مجموعهها و گروههاى دانشجويى كه تشكيلدهندگان و تغذيهكنندگان اينها همين تودهايهاى چند سال قبل از اين هستند - كه يك مدتى هم به تلويزيون آمدند و توبه و انابه و گريه كردند و از بزرگان نظام طلب بخشش كردند - امروز بعد از آنكه اردوگاه ماركسيزم بهكلى متلاشى شده و غلط بودنِ آن حرفها، ايدهها و فكرها، با آن فلسفهنماها، بر همه ظاهر و مبرهن شده و ديگر وجود اين جريان چپ، معنايى ندارد؛ اما در عين حال مىبينيم كه اينها را نگه ميدارند و حفظ ميكنند؛ چون احتياج دارند؛ يعنى براى معارضهى با جريان دانشجويى اصيل و سالم - كه همان جريان اسلامى و پايبند به معنويت و مفتخر به ايرانى بودن خود است - حاضرند زير هر نامى، دانشجو را فعال كنند؛ زير نام تودهاى، سلطنتطلب و نامهاى گوناگون. شماها بايد متوجه باشيد. مسئوليت شما سنگين است؛ هم بايد درس را بخوانيد، هم محيط سياسىتان را بشناسيد، هم روى محيط سياسى اثر بگذاريد و هم خودتان را از لحاظ فكرى و روحى آماده كنيد براى فردايى كه بلاشك وزن اين نظام متكى به معنويت - يعنى نظام جمهورى اسلامى - در معادلات جهانى بينالمللى، ده برابر امروز خواهد شد. مطمئن باشيد كه ما چنين روزى را در پيش داريم و شما جوانهاى امروز، آن روز را خواهيد ديد. علىالقاعده آن روز ماها نيستيم؛ اما شماها هستيد و خواهيد ديد آن روزى را كه وزن و ثقل و اهميت جمهورى اسلامى در معادلات جهانى - چه از لحاظ سياسى، چه از لحاظ علمى و چه از لحاظ بيان افكار سازنده - ده برابر امروز است. بايد خودتان را انشاءاللَّه براى آن روز آماده كنيد.
از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه همهى شماها را حفظ كند و ذخيرههاى ارزشمند آينده قرار بدهد و توفيق رشد روزافزون به همهى شماها عنايت فرمايد، و انشاءاللَّه خداوند شما را به پدر مادرهايتان ببخشد.
4) پيشرفت کشورحاصل قدرت علمي شماست
_________________________________________________
خطاب من به شما همان حرفى است كه به همهى دانشجوها مىزنم. ببينيد عزيزان من! امروز كسانى در دنيا زور مىگويند، خلاف قوانين بينالمللى رفتار مىكنند، وقيحانهترين موضع را در دنياى تعامل بينالمللى انسانها ملتها و دولتها - مىگيرند و خجالت هم نمىكشند؛ سرشان را هم بالا مىگيرند. چرا؟ چون قدرت دارند؛ قدرت اقتصادى و سياسى (كه از اقتصادى ناشى مىشود) و بالاتر از همهى اينها، قدرت علمى، كه منشأ همهى اينهاست؛ يعنى منشأ قدرت اقتصادى و سياسىشان هم قدرت علمى است. ما اين طرف دنيا حرفهاى حقّ زيادى داريم؛ حرفمان را شجاعانه مىزنيم، منطقمان را در صحنههاى رويارويىِ منطقى هم اثبات مىكنيم، در عمل هم البته چون توفيق الهى شامل حال اين ملت شده و ايمان دارد، به قدر ايمان خودش، پيشرفت مىكند؛ يعنى نتوانستهاند هم به آرزوهاى خودشان در مورد اين ملت برسند؛ اما احتياج به يك چيز ديگرى هم داريم و آن، عبارت است از «قدرت بينالمللى»، تا بتوانيم اين راه را بىدغدغه، درست، به طور كامل، همهجانبه و بى كم و كاست ادامه دهيم و به اهداف و آرمانهايمان برسيم. اين قدرت را (قدرت اقتصادى، سياسى و نفوذ فرهنگى) چطورى به دست آوريم؟ پايه و مايهى همهى اينها، قدرت علمى است! يك ملت، با اقتدار علمى است كه مىتواند سخن خود را به گوش همهى افراد دنيا برساند؛ با اقتدار علمى است كه مىتواند سياست برتر و دست والا را در دنياى سياسى حائز شود. اقتصاد هم به دنبال اينها به دست مىآيد؛ پول تابع توانايىهاست. امروز اينطورى است؛ علم را مىشود به پول تبديل كرد و از لحاظ اقتصادى هم قوى شد. اين، جايگاه علم است. ما از علم عقب مانديم. نه فقط در دوران پنجاهسالهى منحوس پهلوى (كه البته در اين دوران، از لحاظ عمق علمى، پدر اين مملكت را در آوردند. حالا خود تحليل اين مسأله، يك تحليل تاريخى - اجتماعى است و يك مسألهى مهمى است) بلكه از قبل از آن. دوران قاجاريه و پهلوى مظهر اين عقبماندگى علمى است. ما حالا داريم تلاش مىكنيم كه بتوانيم اين درّهى وسيع را پُر كنيم. وظيفهى دانشگاه (نه فقط دانشگاه امام صادق؛ مطلق دانشگاه) در اين كشور، اين است كه اين درّهى علمى را پُر كند. هر چه مىتوانيد، علم بياموزيد.
من در جلسهى شوراى عالى انقلاب فرهنگى هم به آن آقايانى كه مؤثرين در فرهنگ هستند، گفتهام كه شماها جايگاه مهندسى فرهنگى را در اين كشور داريد. در آن جلسه گفتهام كه دو تا شاخهى اصلى وجود دارد: علوم انسانى و علوم پايه؛ هر كدام به جاى خود. اگر ما اينجا روى علوم انسانى تكيه مىكنيم، معنايش اين نيست كه روى رياضى و فيزيك و شيمى و علوم زيستى تكيه نمىكنيم، چرا؛ آنجا هم بنده يك تكيهى صددرصدى دارم؛ آنها هم براى خودشان مردانى و كسانى دارند؛ علوم انسانى هم بايستى مردان و كسانى براى خودشان داشته باشد. بايد روى اين دو شاخه - دو شاخهى اصلى؛ يعنى علوم انسانى و علوم پايه - در كشور، سرمايهگذارى فكرى، علمى، پولى و تبليغى بشود تا اينكه پيش بروند. علم را بايستى در حدّ اعلا دنبال كنيد.
شكى نيست كه بسيارى از علوم انسانى، پايهها و مايههاى محكمى در اينجا دارد؛ يعنى در فرهنگ گذشتهى خود ما. برخى از علوم انسانى هم توليد شدهى غرب است؛ يعنى به عنوان يك علم، وجود نداشته، اما غربىها كه در دنياى علم پيشروى كردهاند، اينها را هم به وجود آوردهاند؛ مثل روانشناسى و علوم ديگر. خيلى خوب، ما، هم براى سرجمع كردن، مدوّن كردن، منظم كردن و نظاممند كردن آنچه كه خودمان داريم، به يك تفكر و تجربهى علمى احتياج داريم، هم براى مواد و پايههايى كه آنها در اين علم جمع آوردهاند، به يك نگاه علمى احتياج داريم. منتها گرفتن پايههاى يك علم از يك مجموعهى خارج از محدودهى مورد قبول ما، به معناى قبول نتايج آن نيست. مثل اين مىماند كه شما يك كارخانه را وارد مىكنيد، آنها با اين كارخانه يك چيز بد درست مىكردهاند، حالا شما با آن كارخانه، يك چيز خوب درست مىكنيد؛ هيچ اشكالى ندارد. ما تلفيق بين علوم انسانى غربى و علوم انسانى اسلامى، اگر به معناى مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جوّ زده شدن در مقابل آن علوم نباشد، قبول داريم و اشكال ندارد. ببينيد در علوم انسانى، تفكر ايمانى و ميراث عظيم و عميق شما، به شما چه مىگويد. امروز غربىها يك منطقهى ممنوعهاى در زمينهى علوم انسانى به وجود آوردهاند؛ در همهى بخشهاى مختلف؛ از اقتصاد و سياست و جامعهشناسى و روانشناسى بگيريد تا تاريخ و ادبيات و هنر و حتى فلسفه و حتى فلسفهى دين. يك عده آدم ضعيفالنفس هم دلباختهى اينها شدهاند و نگاه مىكنند به دهن اينها كه ببينند چه مىگويند؛ هر چه آنها گفتهاند، برايشان مىشود وحى مُنزل؛ اين است كه بد و غلط است. مثلاً چند تا فكر داراى اقتدار علمى، در يك نقطهى دنيا به يك نتيجهاى رسيدهاند، اين معنايش اين نيست كه هر آنچه كه آنها فهميدهاند، درست است! شما به مبانى خودتان نگاه كنيد؛ ما تاريخ، فلسفه، فلسفهى دين، هنر و ادبيات، و بسيارى از علوم انسانى ديگرى كه ديگران حتى آنها را ساختهاند و به صورت يك علم در آوردهاند - يعنى يك بناى علمى به آن دادهاند - مواد آن در فرهنگ و ميراث علمى، فرهنگى و دينى خود ما وجود دارد. بايد يك بناى اينچنينى و مستقل بسازيم
5) حفظ مشخصه هاي محيط دانشجويى
________________________________________________________
مطالبى كه در اين جلسه بيان شد و معمولاً در اين جلسات جوان و دانشجويى بيان ميشود، چند خصوصيت دارد كه ما با همين خصوصياتش، اين جلسه و بيانات را دوست ميداريم و مىپسنديم. يكى اين است كه در اظهارات و تراوشهاى ذهنىِ شما، عناصر نو وجود دارد و طراوت نوپردازى فكرى در اظهارات مجموعهى جوانهايى كه در اين جلسه صحبت ميكنند، هست و اين مغتنم است. اين نكته و بقيهى آن دو، سه نكتهى بعدى را كه عرض ميكنم، فقط براى اين نيست كه يك توصيفى از جلسه كرده باشيم؛ بلكه براى اين است كه توجه كنيد اين خصوصيات جزو مشخصههاى بارز و جذاب محيط دانشجويى است و اينها بايد حفظ بشود. پس اولين مشخصه، همين نگاه نو به مسائل و احياناً تراوشهاى فكرى جديد و تازهاى است كه هست و اين را ما دوست ميداريم و لازم داريم.
خصوصيت دوم، نگاه و توقعات آرمانى است. اين را به شما عرض بكنم، بعضى از اين چيزهايى كه شما مطرح كرديد، اگر در چرخ و پرِ تحليل و بررسى قرار بگيرد، چيزى از آن باقى نميماند؛ ليكن چون نگاه و توقع، نگاه آرمانى است، اين مطلوب است. ممكن است دسترسى به يك آرمان ميسّر هم نباشد، اما رها كردن آن آرمان هم، جايز نباشد. لذا نگاه آرمانىِ شما و توقعاتى كه ناشى از اين نگاه هست، اين براى ما مطلوب است؛ اين را ميخواهيم و بايد باشد.
خصوصيت سوم، زبان انتقادى و طلبگارانه است؛ نبادا كسى تصور كند كه اگر اين زبان انتقادى حتّى يك كمى تلخ هم باشد، حالا بنده كه اينجا نشستهام، ناراحت خواهم شد، نه؛ اتفاقاً خودِ اين زبان انتقادى هم برخاستهى از همان نگاه و توقعات آرمانى است؛ راضى نبودن به آنچه كه داريم، معنايش ميل و گرايشِ رسيدن به آن چيزى است كه نداريم و اين درست همان چيزى است كه ما ميخواهيم.
بنابراين هم «فكر نو»، هم «نگاه و توقعات آرمانى» و هم «زبان ويژهى برخاستهى از آن نگاه» را داشته باشيد؛ اينها چيزهاى خوبى است. و اگر اين خصوصيات محفوظ بماند، آن وقت جوانِ دانشجو نقش موتور را در يك قطار ايفا خواهد كرد؛ به حركت درآورنده، پيشبرنده و جهتدهنده خواهد بود. و الّا اگر جوانها هم به وضع موجود - يعنى آنچه كه هست - قانع و راضى باشند، ديگر پيشرفتى متصور نخواهد بود؛ بايد دائم بخواهند به نقاطى كه دست نيافتهاند، دست پيدا كنند
6) عبورازايستگاههاى موقت و كوچك
__________________________________________________________
به نظر من آنچه براى مجموعهى دانشجوى كشور با توجه به خصوصيات و ويژگىهاى دانشجويى مهم است و بايد هم مهم باشد، اين است كه در يك نگاه كلى، كشور ما ايران در كجاى تاريخ و كجاى جغرافيا قرار گرفته. مىخواهيم فرض را بر اين بگذاريم كه دانشجو در اعماق دل خود و در بلندپروازىهاى ذهن جوانانهى خود، از مسائل شخصى و شغل و امثال اينها عبور كرده. نه اينكه شغل و زندگى و ازدواج و مسكن را نمىخواهد - اينها كه ضروريات زندگى است - بلكه به اين معنا كه در اين ايستگاههاى موقت و كوچك، منحصر و متوقف نمانده؛ ذهن جوان دانشجو از اينجاها پرواز مىكند و آرمانها را جستجو مىكند. در نگاه آرمانى - كه بايد باشد و اگر نباشد، جوانى و زندگى نيست - جايگاه ما از لحاظ ديد تاريخى و جغرافيايى و جغرافياى سياسى كجاست؟ ما به عنوان ايرانِ جمهورى اسلامى، حرفمان در دنيا چيست؟
دوم اينكه اگر بخواهيم اين سخن به كرسى بنشيند، بايد چهكار كنيم؟ اين، حرف اصلى ما با دانشجوهاست و به نظر من فكر اصلى است كه جماع دانشجو بايد آن را دنبال كند
در ديدار جمعى از دانشجويان برگزيده و نمايندگان تشكلهاى دانشجويى24/07/84
7) آزادي بيان از تريبون ملى
__________________________________________________________________
جلسهى بسيار خوبى بود. اين دو ساعتى كه شما براى ما صحبت كرديد، براى من مغتنم بود و من خوشحالم كه حرفهاى شما را شنيدم. البته حرف زدن شما فوايد ديگرى هم دارد؛ فقط اين نمادى كه من گفتم، نيست. اين هم كه جوان ايرانى اين همت را بكند كه بيايد در يك تريبون ملى - اينجا تريبون ملى است؛ هرچه شما مىگوييد، همهى ملت ايران آن را مىشنوند - يافتههاى خودش را بيان كند و اين اعتماد به نفس را داشته باشد، يكى از سرمايههاى بزرگى است كه براى كشورمان لازم داريم. من از اين اعتمادبهنفسها خيلى خوشم مىآيد
دوستمان گفتند كه اين حرفها نبايد اينجا گفته مىشد؛ نه، هيچ اشكالى ندارد. عمده اين است كه شما بياييد اينجا بايستيد و آنچه را كه به نظرتان مىرسد، بگوييد؛ اين براى من مهم است. ممكن است حرفى كه شما مىزنيد، خيلى پخته هم نباشد؛ پيشنهادى كه شما مىكنيد، خيلى هم نو نباشد؛ ايرادى ندارد. آنچه براى ما مهم است، اين است كه شما با اعتمادبهنفس بياييد اينجا بايستيد - دخترتان، پسرتان - و حرفتان را با قدرت و با اتكاءبهنفس بزنيد و اين حرف در سطح كشور پخش شود؛ اين براى ما ارزش دارد. انشاءاللَّه موفق باشيد .
در ديدار دانشجويان و نخبگان سراسر كشور03/07/84
8) حمايت ازتحقيق دانشچويان
________________________________________________________________
امروز جوانهاى ما ميل به تحقيق دارند. گلهى شما به عنوان يك جوان اين است كه اينجا مىآييد و مىگوييد بودجهى تحقيقاتى ما 7/0 درصد است - كه البته ظاهراً بيشتر است؛ آمارى كه برادرمان گفتند، اينقدر نيست؛ حدود همان 5/1 درصدى است كه گفتند؛ البته الان دقيق يادم نيست، اما از آن مقدارى كه گفته شده، بيشتر است؛ هرچند اينها بايد عملياتى و داده شود - يا شما بياييد پيش من شكوه كنيد از اينكه بودجهى تحقيقات نمىدهند يا پاى صبر تحقيقات نمىنشينند. نهايت آرزوى ما اين بوده كه اين احساس در شما بهوجود بيايد و شما دنبالش باشيد.
البته ما وظيفه داريم قدم بعدى را برداريم. قدم بعدى اين است كه اين كارها يكايك عملياتى و اجرايى شود. اين، قدم بعدىِ زمانى نيست؛ قدم بعدىِ رتبى است؛ يعنى بعد از آنكه اين فكر مطرح مىشود، بلافاصله بايد اجرايى هم بشود.
البته من اينها را يادداشت كردم و از دفتر و دوستانى كه اينجا حضور دارند، مىخواهم آنچه را كه شماها گفتيد، استحصال و فهرست كنند. آقاى وزير علوم و بعضى از مسؤولان ديگر هم اينجا هستند؛ به اطلاع ديگران هم كه دستاندركار و مسؤول هستند، خواهد رسيد و انشاءاللَّه اينها دنبال خواهد شد
ديدار دانشجويان و نخبگان سراسر كشور03/07/84
9) اعتمادبه نفس ملي، دستآورد انقلاب اسلامي
_______________________________________
من ديروز در اجتماع عمومى مردم راجع به اعتماد به نفس مطالبى گفتم. مخاطب اصلى و اولى شمائيد. آنى كه ما به شدت نيازمند اعتماد به نفس او هستيم، قشر جوان ماست؛ بخصوص قشر جوان اهل علم و فرزانه و بالقوه اداره كنندهى بخشى از آيندهى اين كشور؛ چه اداره كنندهى علمى، چه اداره كنندهى سياسى، چه اداره كنندهى عملى و اجرائى. اين قشر بايد توصيهى به اعتماد به نفس را - كه من ديروز به صورت گذرا گفتم و امروز ميخواهم قدرى بيشتر دربارهى آن حرف بزنم - درست به گوش بشنود و از اعماق دل بپذيرد و در همهى فعاليتهاى خود آن را محور و ملاك قرار بدهد.
چرا من مسئلهى اعتماد به نفس را اصلاً مطرح ميكنم؟ مگر در كشور چه اتفاقى افتاده كه بنده اصرار دارم روى اعتماد به نفس ملتمان يا جوانانمان تكيه كنم؟ توضيحى وجود دارد. ملت ما بر اثر انقلاب، بر اثر دفاع مقدس، بر اثر تأثير شخصيت ويژهى امام - كه حالا بعد اگر انشاءاللَّه يادم ماند، اشاره ميكنم كه در ايجاد اعتماد به نفس ملى، شخص امام و عناصر تشكيل دهندهى شخصيت او، يكى از بيشترين تأثيرها را داشت - و بر اثر پيشرفتهاى گوناگون، امروز به يك نصاب قابل قبولى از اعتماد به نفس دست يافته است. بيم آن هست كه در عرصهى جنگهاى روانى و تبليغاتى و به اصطلاح جنگ نرم بين ما و دشمنانى كه بسيار اصرار بر ادامهى اين نبرد دارند، اين اعتماد به نفس يا خدشه پيدا كند، تضعيف بشود، متزلزل بشود يا لااقل در حدى كه ملت ما به آن احتياج دارد، پيش نرود. ما در نيمهى راهيم. من به عيان مىبينم كه در ذهن و زبان و عمل بسيارى از برجستگان كشورمان اين اعتماد به نفس هنوز به حد نصاب لازم نرسيده.
10) خود کم بيني، يک بيماري خطرناک
_____________________________________________
نقطهى مقابل اعتماد به نفس، خودكمبينى است؛ خودكمبينى در مقابل فكر يك جناحى از ملتهاى عالم - كه امروز غرب مظهر آن است - خودكمبينى در مقابل فلسفهى آنها، خودكمبينى در مقابل علم آنها، حتّى خودكمبينى در مقابل الگوهاى توسعهى ملى كه آنها پيشنهاد ميكنند؛ در حالى كه الگوى توسعهى ملى نسبت به ملتهاى مختلف، گوناگون است. خودكمبينى، اين بيمارى بسيار خطرناك، كه در طول دهها سال متوالى آن را در كالبد ملت ما تزريق كردند. واژهى فرنگى، فكرِ فرنگى ، گردهبردارى از واژههاى فرنگى، جزو كارهاى رايج ماست. من الان گوش ميكنم، متأسفانه مىبينم علاوه بر واژههاى فرنگىاى كه در طول دهها سالِ گذشته بر زبان مردم جارى شده و وجود دارد، باز در راديو و تلويزيون ما هر چند وقتى يك بار، يك واژهى فرنگىِ ديگر مطرح ميشود كه مردم بايد از هم سؤال كنند: آقا اين يعنى چه؟! بروند به يكى مراجعه كنند؛ آقا معنايش چيست، تا معنايش را بفهمند! خب، چه لزومى دارد؟ اين مفهومى كه تازه وارد كشور شده كه شما ميخواهيد برايش لغتى بيان كنيد ، خب برايش لغت بساز! زبان فارسى با اين گستردگى . اينها آن خودكم بينى هائى است كه از اثرات گذشته است. اين را براى چه گفتم؟ براى اينكه معلوم بشود ما هنوز در وادى اعتماد به نفس خيلى بايد جلو برويم. من ميترسم كه اين روح اعتماد به نفس ملى آن رشد لازم را نكند. اين بحث را براى اين ميكنم. ديروز هم كه گفتم، به همين منظور است؛ امروز هم كه با شما خصوصىتر و مفصلتر صحبت خواهم كرد، باز به همين منظور است.
11) تلاش دائم براي ادامه ي راه
_________________________________________________
ما آن دوندهاى هستيم كه بايد برسيم به خط پايان؛ بايد برسيم به خط بُرد. دائم بايد بدويم. اينجا شما روى پلاكارد نوشتهايد در سال 1404 ايران كشورى است توسعهيافته. دنبالهى چشمانداز اين است كه از كشورهاى ديگر در منطقه بايد از لحاظ فناورى و چه و چه و چه جلوتر باشد. شما خيال ميكنيد كشورهاى ديگر همينطور ايستادهاند كه ما جلو برويم، آنها حركت نكنند؟ آنها هم دارند حركت ميكنند. مسابقهى دوندگى است، مسابقهى دو است. اگر وسط راه همت من و شما سست شود، اگر اميدمان كم شود، اگر خيال كنيم كه آقا فايدهاى ندارد، خب نميرسيم. من از اين بيمناكم
12) اعتماد به نفس زمينهساز بروز استعدادها
____________________________________________________________
وقتى اعتماد به نفس نبود، حالت انسان، حالت انتظار كمك ديگران و انتظار دستگيرى ديگران است. مثل آدم مفلوك و زمينگير يك گوشهاى نشسته، منتظر است يك نفرى از آنجا عبور كند، يك كمكى به او بكند. نقطهى مقابلش حالت استغناء است: انسان منتظر نباشد كه براى او بياورند. وقتى منتظر نبود، در انديشهى فراهم كردن نيازهاى خود بود، اين استعدادهاى موجود در وجود او - استعدادهاى نهفتهى در وجود يك ملت - به كار مىافتد. استعدادها كه به كار افتاد؛ استعدادى كه بالقوه بود، بالفعل شد و موفقيت كسب كرد، يك موفقيت به صورت خوشهاى موفقيتهاى بعدى را به وجود مىآورد. يك موفقيت، يك خوشه موفقيت را پشت سر خودش مىآورد؛ طبيعت كار اين است.
بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان دانشگاههاى استان يزد ۱۳۸۶/۱۰/۱۳
13) جهاد علمي
__________________________________________________________
من ميخواهم احترامى كه براى استاد و براى عالم قلباً و روحاً قائلم، در سطح جامعه منعكس بشود. ما نياز داريم به اينكه دانشمندان ما، اساتيد ما در جامعه احساس كرامت كنند. بهترين مشوق براى گسترش علم، تكريم دارندهى علم است. و اساتيد دانشگاههاى ما، برجستگان و نخبگان مراكز پژوهش ما، در زمرهى كسانى هستند كه برجستگان علمى و نخبگان علمى به حساب مىآيند. بنابراين، اين جلسه در درجهى اول براى اين است و اين مقصود با اين نشست و برخاست ما بحمداللَّه حاصل ميشود. شما دوستان عزيز، برادران و خواهران بدانيد، بنده نسبت به عالم و نسبت به علم، احساس احترام و تكريم و تواضع در قلب خودم دارم و مايلم كه در كل كشور، همهى ما - از مسئولين و آحاد مردم و ردههاى مختلف مديريتهاى جامعه - اين احساس را هم داشته باشند، هم در عمل آن را بروز بدهند، كه البته بروز هم ميكند. ليكن در كنار اين، اين مقصود هم وجود دارد از اين جلسه، كه نكات مورد نظرِ برجستگان و نخبگان ما در زمينهى مسائل علم و تعليم و تربيت در بخشهاى مختلف، در يك فضاى عمومى مطرح بشود؛ اين چيز بسيار لازم و مهمى است. اگر ممكن و مناسب بود، من لازم ميدانستم كه نه فقط آن جمعى كه از پيش خودشان را براى صحبت كردن آماده كردهاند، بلكه جمع بيشترى از شما حضار، اينجا حرف ميزديد و مطالب را بيان ميكرديد. متأسفانه در اين جلسه امكانپذير نيست. البته امروز آنچه كه گفته شد، براى من بسيار مفيد و قابل استفاده بود؛ بخصوص بعضى از دوستان و سخنرانان مطالب بسيار مهمى را بيان كردند كه رعايت آنها لازم است. اين مطالب در يك فضاى باز و در معرض نگاه و قضاوت خودِ اهل علم و همچنين مديران و مسئولان دستگاههاى ستادى و اجرائىِ علمى و تحقيقى و همچنين - بعد كه پخش خواهد شد - در سطح مردم و براى اذهانى كه نسبت به مسائل مربوط به علم حساسيتى دارند، قابل استفاده خواهد بود. اگر ما بتوانيم گردهمائىهاى عمومى از اساتيد دانشگاه و محققين و پژوهشگران در طول سال داشته باشيم و كسانى از خودِ اين جمع به عنوان سخنران دعوت بشوند و در آن گردهمائىها مسائل مورد نظرشان را بيان كنند. اين، كمك ميكند به تصميمسازى؛ هم در دولت، هم در مجلس شوراى اسلامى، هم در مجمع تشخيص، هم در مراتب تصميمگيرى در دستگاههاى اجرائىِ دولتى مثل وزارتخانهها و غيره.
آنچه من در نظر داشتم عرض بكنم، با اين پيشفرضها بايستى ملاحظه بشود. ما چند پيشفرض داريم. يكى اين است كه پيشرفت علمى، ضرورت حياتى كشور در علوم مختلف است؛ البته رتبهبندى علوم را بعد عرض ميكنيم، كه يكى از كارهاى مهم است.
پيشفرض دوم اين است كه اين پيشرفت علمى، اگرچه كه با فراگيرى علم از كشورها و مراكز پيشرفتهترِ علمى حاصل خواهد شد - بخشى از آن بلاشك اين است - اما فراگيرى علم يك مسئله است، توليد علم يك مسئلهى ديگر است. نبايد ما در مسئلهى علم، واگن خودمان را به لوكوموتيو غرب ببنديم. البته اگر اين وابستگى ايجاد بشود، يك پيشرفتهائى پيدا خواهد شد؛ در اين شكى نيست؛ ليكن دنبالهروى، نداشتن ابتكار، زيرِ دست بودنِ معنوى، لازمهى قطعىِ اين چنين پيشروىاى است؛ و اين جايز نيست. بنابراين، ما بايد علم را خودمان توليد كنيم و آن را بجوشانيم. هر پلهاى از پلهها كه انسان در مدارج علم بالا برود، او را آماده ميكند براى برداشتن گام بعدى و رفتن به يك پلهى بالاتر. اين حركت را بايستى ما از خودمان، در درون خودمان، با استفادهى از منابع فكرى و ذخائر ميراث فرهنگى خودمان ادامه بدهيم و داشته باشيم.
سوم اينكه اين پيشرفت علمى بايستى با خودباورى اولاً؛ اميد به موفقيت ثانياً؛ حركت جهادگونه ثالثاً؛ همراه باشد. چون ما فرض را بر اين گذاشتيم كه پيشرفت علمى، بايستى با نگاه بومى و با تكيهى به فرهنگ خودمان باشد - فرهنگ ما يعنى اسلام و مواريث ملىِ پسنديدهى ما - و نيز ناظر به نيازهاى كشور. اين، بايستى مجموعهى حركت علمى ما را تشكيل بدهد. ممكن است بعضى خدشه كنند كه آقا مگر ميشود؟ ما بايد اين باور را پيدا كنيم - همين طور كه حالا بعضى از آقايان فرمودند - كه ميتوانيم. بدانيم كه وقتى حركت انجام گرفت، اميد رسيدن به موفقيت وجود دارد.
و چهارم اينكه در اين حركت، تنبلى و تنآسائى و محول كردن كار به يكديگر جايز نيست؛ حركتِ جهادگونه بايد كرد. جهاد فقط در ميدان جنگ نيست، در ميدان علم هم مثل بقيهى ميادين زندگى، جهاد لازم است. جهاد يعنى تلاش بىوقفه، همراه با خطرپذيرى - در حد معقول البته - و پيشرفت و اميد به آينده.
اينها پيشفرضهاى ماست كه روى اينها چون زياد بحث كردهايم، بارها گفتهايم، تلقى به قبول شده از طرف دانشمندان و اساتيد - امروز هم ملاحظه كرديد كه بعضى از دوستانى كه اينجا بياناتى كردند، به آنچه كه مطالبات اين سالهاى اخير بوده، اشاره كردند - نشاندهندهى اين است كه به عنوان يك تفكر، اين پيشرفت علم، فتح قلههاى تازه در علم، نگاه نوآورى در مرزهاى دانش و پيشرفت در مرزها، جزو تفكرات جامعهى علمى امروز ماست، كه در او بحثى نيست. حالا بر اين اساس، نقش استاد چيست؟ اين، بايستى مورد ملاحظه قرار بگيرد. استاد نقش دارد. در دانشگاهها و همچنين در مراكز پژوهشى - يعنى پژوهشكدهها و پژوهشگاهها - استاد داراى نقش زيادى است. همچنان كه دستگاههاى اجرائى و دولتى هم نقش دارند. ما نميتوانيم نه فقط دستگاههاى دولتى را مخاطب قرار بدهيم، از نقش استاد كه نيروى مياندارِ حاضر در صحنه است، غافل باشيم، نميتوانيم هم به استاد يا مدير آموزشى يا مدير گروه آموزشى خطاب بكنيم و از نقش دستگاههاى اجرائىِ دولتى كه در واقع پيمانكار آن پروژهى عظيم علم و پيشرفت علم هستند، غافل بشويم. يك پروژهى عظيمى بناست در كشور اجراء شود و او عبارت است از پيشرفت علمى، تعالى در ميدان علم؛ پيمانكارش، دستگاههاى دولتىاند؛ وزارت آموزش عالى است، وزارت بهداشت و امور پزشكى است و دستگاههاى ذىربط علمى. اينها بايستى كار را تحويل بگيرند، برايش برنامهريزى كنند، زمينههاى كار را فراهم بكنند؛ كه حالا آنچه را كه دوستان به عنوان مطالبات ذكر كردند كه من يادداشت كردم بعضى از آنها را، بخشى از كارهائى است كه دستگاههاى دولتى بايد انجام بدهند؛ وظائف ديگر هم دارند. بنابراين، هر كدام يك نقشى دارند. من نميخواهم حالا نقش استاد را تشريح كنم يا نقش دستگاههاى اجرائى را؛ چون طولانى خواهد - البته يادداشتهائى در اينجا هست - ليكن در اين زمينه توصيههائى ميخواهم عرض بكنم.يك توصيه اين است كه هم دستگاههاى مديريتى، هم اساتيد، در داخل دانشگاهها خودباورى را ترويج كنيد. جوانى كه تحت تربيت و تحت آموزش و تعليم شماست، بايد به خود اعتماد داشته باشد - آن اعتماد به نفس ملى كه عرض كرديم. بحثِ اين نيست كه شخصى به خودش اعتماد دارد، بحثِ اين است كه ما به خصال ملى خودمان، به امكانات ملى خودمان، به ذخائر فرهنگى خودمان، يك اعتماد به نفس عمومى داشته باشيم كه به آن گفتيم اعتماد به نفس ملى - اين حالت بايست در يكايك جوانهاى ما بروز پيدا كند؛ يعنى جوان ما وقتى كه مىايستد اينجا حرف ميزند، بايد اعتماد به نفس ملى خود داشته باشد؛ چون جوان، مظهر اميد است. من حالا با دانشجوها هم چند روز ديگر ملاقات دارم؛ جوانها مىآيند اينجا مىايستند و حرف ميزنند. بايد هيچ نشانهاى از يأس و ترديد در دستيابى به اهداف در اين حرف محسوس نباشد؛ بايد سرشار از اميد باشد. كما اينكه واقعيتها هم همين را تأييد ميكند. شما در قبال اين، مسئوليد. البته عوامل اجتماعى گوناگونى دارد: عوامل سياسى، اجتماعى، غيره؛ اما استاد در كلاس يا در آزمايشگاه يا در كارگاه آموزشى تأثير خيلى زيادى دارد. باور به خود و اميد به آينده را بايستى در جوان تزريق كنيد.دوم، از چيزهائى كه من به عنوان توصيه عرض ميكنم - چون مسئولين هم اينجا تشريف دارند - نيازها و اولويتهاى علمى را ما تشخيص بدهيم و اين را در برنامهريزىهاى آموزشىمان دخالت بدهيم. حالا دربارهى علوم انسانى، دربارهى علوم پايه، دربارهى بخشهاى مختلفى از علوم تجربى يا سطوح مختلفى از تحقيق ممكن است يك اولويتهائى در مطالعه و بررسى كامل آشكار بشود؛ اينها بايد ملاحظه بشود و در برنامهريزىها دخالت داده بشود. ما با امكانات محدود و با نيازهاى فراوان، نبايد به خودمان اجازه بدهيم كه در كارى كه از اولويت برخوردار نيست، سرمايهگذارى فكرى و پولى و وقتى و انسانى بكنيم. اين هم يك مسئله استيك مسئله، مسئلهى تقويت روحيهى پژوهش و جويندگى در دانشجوست. حالا بحث تحول در نظام آموزشى كشور و نظام آموزش عالى، يك بحث خيلى مهم و طولانىاى است كه بايد هم تو اين جلسات مطرح بشود، كه الان مجال نيست. من ميخواهم عرض بكنم كه در همين زمينهى تحول نظام آموزشى، از جملهى كارهائى كه بايد انجام بگيرد، اين است كه جورى نظام آموزشى بايد طراحى بشود كه جوان ما به تحقيق، طلبگارى در تعميق علم و دانش علاقهمند بشود. حفظمحورى، غلط است. ما هنوز در دانشگاههايمان متأسفانه - مىبيند انسان، من گاهى با بعضى از جوانهائى كه با ما مرتبطند، برخورد ميكنم - مىبينيم كه معلم چند صد صفحه كتاب را براى يك واحد درسى داده كه اين دانشجو بخواند. چرا؟ حفظ كردن حرفها و گفتهها و نوشتههائى كه معلوم نيست همهاش چقدر فايده داشته باشد و درگير كردن ذهن جوان به چيزى كه غير لازم است. بايد فكر كرد؛ بايد افراد برگزيده و شاخص بنشينند نظامى را طراحى كنند كه جوان ما ميل به پژوهش، تعمق و تحقيق پيدا كند؛ با اين استعدادى كه جوانهاى ما دارند. انصافاً استعداد جوانهاى ما، استعداد برجستهاى است. استعداد متوسط كشور، استعداد بسيار بالائى است.
يكى از بحثهاى رائج ما، بحث استاد پيشكسوت و استاد تازه نفس است. نگذاريم اين به يك مسئله ى مورد اختلاف تبديل شود. اگر از من سؤال شود، من ميگويم ما به استاد پيشكسوت و سابقهدار نياز داريم؛ به استاد جوان و تازهنفسِ بانشاط هم نياز داريم؛ به همهى اينها نياز داريم. البته من طرفدار اين نيستم كه در عالم تدريس، حلقههاى بستهاى درست شود كه جوانهائى كه فرزندان آن اساتيد هستند و ميخواهند وارد ميدان شوند، راهى به آنها داده نشود؛ نه، بايستى از تشكيل حلقههاى بسته در سطوح هيئت علمى و آموزشى مانع شد؛ بايد اجازه داد جوانها بيايند. اما اساتيد پيشكسوت، اساتيد باتجربه، سابقهدار در رشتههاى مختلف، از ذخائر نظام هستند؛ از اينها بايد حداكثرِ استفاده بشود. طراحىِ اينكه ما چگونه جمع كنيم بين استاد مجربى كه سالهاى متمادى در اين رشته كار كرده و پخته شده و تجربه پيدا كرده و يك ذخيرهاى است براى كشور و آن جوان تازهنفسى كه تازه دورهى دكترى خودش را در يك دانشگاه برجستهاى گذرانده و الان حاضر و آماده است كه با نشاط و گرماگرم در همان رشته تدريس كند - از هيچ كدام نميشود گذشت. به آن پيرِ مجربِ سابقهدار و پيشكسوت هم نياز داريم، به اين جوانِ تازه از راه رسيدهى گرمِ متلألئ از تحرك علمى و نشاط علمى و مايل به اينكه كار كند و تلاش كند هم احتياج داريم - بايد جورى انجام بگيرد كه از هر دو استفاده كنيم. ما به نيروى انسانى نياز داريم و به نظر من اگر ما توسعهى مراكز آموزشى و پژوهشى را در دستور كار قرار بدهيم، ميتوان از هر دو مجموعه استفاده كرد و بهعلاوه ميتوان براى دانشجويانِ آمادهى كار، اشتغال علمى فراهم كرد و نخبگان را جذب كرد. اين هم يكى از كارهاست.
ديدار جمعى از برجستگان و نخبگان علمى و اساتيد دانشگاهها۱۳۸۷/۰۷/۰۳
14) ماموريت نسل جديد
_____________________________________________________
دوستى گفتند كه نسل جديدى در حال ظهور است. اين كاملاً درست است. البته اين، اولين نسلى كه دارد در انقلاب خودش را نشان ميدهد، نيست؛ قبل از شما هم يك نسل خودش را در انقلاب نشان داد - در واقع متولد شد - و دست قدرتمند و انگشت گرهگشاى خودش را به كار انداخت. آن هم نسل انقلاب بود؛ آن هم پرورشيافتهى جاى ديگر و فضاى ديگرى نبود؛ چون انقلاب مثل يك كورهى گدازنده است؛ تغييردهندهى شكل و نظم عناصرِ موجودات است. انقلاب يك چنين حالتى است؛ مثل آنچه كه قديمىها ميگفتند: اكسير، كيميا، كه عنصر مس را به عنصر طلا تبديل ميكند. اين البته حالا ممكن است در ذهن بعضىها افسانه به نظر برسد؛ افسانه هم نيست؛ واقعيت داشته و دارد. انقلاب يك چنين چيزى است؛ تغييردهنده است، دگرگونكننده است. اين دگرگونسازى فقط در سطح مناسبات اجتماعى نيست، بلكه در درجهى اول، در لايهى درون انسانها و ذهنيتهاست. اولين تغيير، اينجا داده ميشود؛ در دلها. بنابراين آن نسل جوانى كه وقتى انقلاب شد، پانزده سالش بود، شانزده سالش بود، هيجده سالش بود، آزمايش خودش را در ميدانهاى انقلاب داد؛ بعد هم در دوران دفاع مقدس با ايجاد آن فضاى عجيب. آن نسل هم متولد انقلاب است، اين نسل هم كه شما ميگوئيد دارد ظهور ميكند، اين را هم من كاملاً قبول ميكنم؛ تصديق دارم و آن را حس ميكنم.
سؤال ميشود كه مأموريت اين نسل چيست؟ الزاماتش چيست؟ كى ميخواهد او را پيش ببرد و هدايت كند؟ اينها سؤالهاى خوبى است. به نظرم ميرسد اين سؤالها سؤال است، ليكن ابهام نيست. پاسخ به اين سؤالها معلوم است. انقلاب براى ايجاد يك دولت به جاى دولت كه به وجود نيامد، براى ايجاد يك نظام، يك مجموعهى ملى و انسانى بر اساس يك تفكر به وجود آمد. آن تفكر، تفكر اسلام است. ادعاى ما اين است - كه اين ادعا را اثبات هم ميكنيم و ثابت شده است؛ قطعى است - ما معتقديم راه سعادت انسانها به دست تعاليم انبياء است، كه كاملترينش هم تعاليم اسلام است. بشر منهاى تعاليم انبياء حتّى پيشرفت مادى هم در اين حدى كه پيدا كرده، پيدا نميكرد؛ چه برسد به تعالى معنوى و بهجت معنوى و آرامش و آسايش روانى كه زمينهساز عروج اوست به معارج والاى ملكوتىِ انسان. راه سعادت انسان اين است.براى اينكه تفكر انبياء در جامعه پياده شود، يك حركت بلندمدت و طولانى لازم بود. اين انقلاب با اين هدف به وجود آمد. جامعهى اسلامى، كشور اسلامى، نه فقط دولت اسلامى، نه فقط تشكيل يك نظام اسلامى، بلكه تشكيل يك واقعيت و يك مجموعه مردمى كه بر اساس تعاليم اسلام - كه لبّ لباب تعاليم انبياء است - زندگى ميكنند و آثارش را احساس ميكنند. اين هدف ماست. خوب، ما به اين هدف هنوز نرسيديم، توقع هم نبود كه در ظرف سى سال برسيم. اين هدف، هدف خيلى طولانى مدتى است. بايد تلاش كرد، بايد كار كرد تا به اين هدف رسيد؛ شما مسئوليتتان اين است. مأموريت اين نسل اين است؛ كشور و ملتتان را به آن جايگاهى كه معنايش اين باشد كه يك جامعهى اسلامى به معناى واقعى تشكيل شده، برسانيد. اين را الگو كنيد. اين ميشود بزرگترين وسيله براى گسترش اين فكر و گسترش اين تجربه در عالم؛ اين مأموريت اين نسل است كه در تصور و در جنبهى نظرى، چيز مشكلى نيست. البته كار، كار بسيار دشوارى است. همان تحرك جوانى، همان انگيزهى جوانى را لازم دارد؛ با تلاش فراوان جهادى كه حالا گفتهايم و عرض ميكنيم. هدف اين است: ما كشور اسلامى ميخواهيم. كشور اسلامى وقتى تشكيل شد، معنايش اين است كه دنياى مردم آباد خواهد شد، نه به معناى آبادىاى كه در نظامهاى مادى وجود دارد.
در نظامهاى مادى آبادى وجود دارد؛ يعنى قدر مطلق پيشرفتهاى مادى خوب است؛ اما در مورد همان پيشرفتهاى مادى هم تعادل و نگاه عادلانه وجود ندارد. يعنى شما الان مثلاً مىبينيد كه در كشور ثروتمندى مثل آمريكا، ثروتمندش اولين ثروتمند دنياست، ليكن فقيرش هم گاهى بدترين فقير دنياست؛ از سرما ميميرد، از گرما ميميرد، از گرسنگى ميميرد. طبقهى متوسطى در آنجا زندگى ميكنند كه اگر شبانهروز، تماموقت، با همهى توان كار نكنند، نميتوانند شكمشان را سير كنند. اين براى بشر خوشبختى نيست، اين براى يك جامعه خوشبختى نيست. بله، توليد ناخالص داخلىاش را نگاه كنى، ده برابرِ يك كشور ديگر است؛ اين كه دليل نشد. يعنى حتّى در برخوردارىهاى مادى هم عدالت نيست، همهگيرى نيست؛ يعنى همه برخوردار نيستند؛ چه برسد به برخوردارى معنوى؛ آرامش روانى نيست، توجه به خدا نيست، تقوا و پرهيزگارى نيست، پاكدامنى و طهارت نيست، گذشت و اغماض نيست، ترحم و دستگيرى از بندگان خدا نيست؛ و نيست و نيست و نيست.اين، آن پيشرفتى نيست كه كشور اسلامى و جامعهى اسلامى دنبال آن است. آن خوشبختىاى كه ما براى جامعهى اسلامى، برخوردارىاى كه براى جامعهى اسلامى قائليم، فقط اين نيست كه شما اينجا نگاه ميكنيد؛ بلكه برخوردارى مادى و معنوى. يعنى فقر نبايد باشد، عدالت بايد باشد، تقوا و اخلاق و معنويت و پرهيزگارى هم بايد باشد. اين، آن هدفى است كه بايد دنبال او برويم.
يك روز به جامعهى ما اينجور تفهيم كرده بودند كه راه پيشرفت اين است كه ما از غربىها تقليد كنيم؛ آن هم نه تقليد در دانشآموزى و دانشاندوزى، تقليد در ظواهر؛ زنهايمان بىحجاب بشوند؛ مردهايمان كلاه فلان جور و لباس فلان جور بپوشند. ميدانيد در كشور ما، دورهاى بر مردم ما گذشت كه گذاشتنِ يك كلاه مخصوص به نام كلاهْ پهلوى اجبارى شد و اگر كسى اين كلاه را بر سر نميگذاشت، مجرم شمرده ميشد! بعد يك قدم جلوتر رفتند، گفتند يا كلاه پهلوى يا شاپو؛ چون غربىها - اروپائىها - اين لباس را ميپوشند. انواع و اقسام لباسهائى كه در داخل كشور - لباسهاى محلى - پوشيده ميشد، همه منسوخ و ممنوع شد؛ براى اينكه لباس متحد الشكلِ از غرب آمده، پوشانده بشود. براى چى؟ براى پيشرفت! پيشرفت كشور را در اين دانستند كه مردم ما كت و شلوار بپوشند، كروات ببندند، زنهاى ما بىحجاب حركت بكنند؛ رسوم و عادات غربى را ياد بگيرند. ببينيد چقدر خسارتبار است براى يك كشور؛ چقدر مايهى شرمندگى است، وقتى انسان فكر بكند. آن روز نه فقط شرمنده نميشدند، افتخار هم ميكردند، با صداى بلند هم اين را فرياد ميكردند. اين، بيراهه است. نسخهى پيشرفت، نسخهى غلط؛ بيراهه. اصول براى اين است كه اين اشتباهات پيش نيايد
ديدار جمعى از نخبگان علمى و دانشجويان دانشگاهها ۱۳۸۷/۰۷/۰۷
15) مسير پيشرفت
_____________________________________________________________________________________
مسيرِ پيشرفت، مسير غربى نيست، مسير منسوخ و برافتادهى اردوگاه شرقِ قديم هم نيست. بحرانهائى كه در غرب اتفاق افتاده است، همه پيش روى ماست، ميدانيم كه اين بحرانها گريبانگير هر كشورى خواهد شد كه از آن مسير حركت كند. پس ما بايستى مسيرِ مشخصِ ايرانى - اسلامى خودمان را در پيش بگيريم و اين را با سرعت حركت كنيم؛ با سرعت مناسب. راه حلى كه بر اساس اين مقدمات وجود دارد، اين راه حل را شما بايد پيدا كنيد. شما بايد به نتيجه برسيد، به اين استنتاج برسيد، اما آنچه كه من ميتوانم به عنوان راهنمائى و راهبرد كلى به شما عرض كنم، تلاش و مجاهدت جوانانه و پيگير است. شما كه در دانشگاهيد، فعاليت شما فعاليت دانشگاهى است؛ بايد درس بخوانيد، تحقيق كنيد، به فكر نظريهسازى باشيد. الگو گرفتن بى قيد و شرط از نظريهپردازهاى غربى و شيوهى ترجمهگرائى را غلط و خطرناك بدانيد. ما در زمينهى علوم انسانى احتياج داريم به نظريهسازى. بسيارى از حوادث دنيا حتّى در زمينههاى اقتصادى و سياسى و غيره، محكومِ نظرات صاحبنظران در علوم انسانى است؛ در جامعهشناسى، در روانشناسى، در فلسفه؛ آنها هستند كه شاخصها را مشخص ميكنند. در اين زمينهها ما بايد نظريهپردازىهاى خودمان را داشته باشيم و بايد كار كنيم؛ بايد تلاش كنيم؛ دانشجو بايد تلاش كند. دانشجو و محيط دانشگاه بايد نگاه كلان به هدفهاى انقلاب داشته باشد؛ دنبال آنها برود. مراقب باشيد دشمن نتواند از محيط دانشگاه و از عنصر دانشجو و استاد استفاده كند. اين آن چيزى است كه من روى آن تأكيد ميكنم. مىبينيد يك حادثهى كوچكى اتفاق مىافتاد، حالا در همين دانشگاه خودتان، يك تعدادى مثلاً شايد در يك قضيهاى گلهمندند، معترضند؛ ببينيد بلافاصله در دنيا روى آن تفسير ميگذارند، تحليل ميگذارند، نه با جهتى كه آن دانشجو به خاطر آن جهت اين حركت را انجام داده، اين اقدام را كرده، بلكه درست در نقطهى مقابل آن جهت. يعنى حاكميت را، نظام را، اسلام را زير سؤال ميبرند با اين وسائل. بايد هشيار بود؛ در محيط دانشگاه اين هشيارى از هميشه لازمتر است.
يك عنصر ديگرى كه باز با جوانها بايد در ميان گذاشت، مسئلهى تدين است. جوانهاى عزيز! تدين، رعايت دينى، در حد وسع و امكان، اين مايهى توجهات الهى است؛ مايهى توفيقات انسانى است؛ مايهى پيشرفت است؛ اين را دست كم نگيريد. من ميخواهم بگويم شما اگر فلان فرمول رياضى، يا فلان عنصر شيميايى، يا فلان اختراع را به وجود مىآوريد يا كشف ميكنيد و پيدا ميكنيد و حل ميكنيد، در همان حالِ توجهتان به خدا، به شما كمك خواهد كرد. اولاً خداى متعال مدد ميكند شما را؛ كارها دست خداست. شايد گفته باشم من، آن روزى كه همين مسألهى سلولهاى بنيادى را جوانهاى ما داشتند دنبال ميكردند و كشف ميكردند - خدا رحمت كند - مرحوم مهندس كاظمى، رئيس اين مؤسسهى رويان آمده بودند با همان جمع پيش من گزارش ميداد. گفت من تلفن كردم كه ببينم - چون مثلاً ديروز گفته بود كه فردا كار را تمام ميكنيم - به كجا رسيده، خانمش كه او هم جوانى است، گوشى را برداشت، گفت او - يعنى اين مهندسى كه مشغول تعقيب اين قضيه بود - افتاده به سجده، دارد گريه ميكند؛ براى خاطر اينكه توانسته اين كشف را بكند؛ آن نقطهى آخر را توانسته پيدا كند و افتاده به سجده، دارد گريه ميكند. وقتى مرحوم مهندس كاظمى اين قضيه را ميگفت، هم خودش گريهاش گرفت، هم آن جوان كه در مجلس بود، گريهاش گرفت. بنا كردند گريه كردن. نقش معنويت را دست كم نبايد گرفت. با توجه به خدا و تقرب به خدا، با توسل به دامان قدس الهى و ذيل عنايت الهى ميتوان خيلى كارهاى دشوار را انجام داد. شماها جوانيد. شما با ما فرق داريد؛ اين را به شما بگويم. شما خيلى از اين جهت جلوتر از ما هستيد. دلهاى شما پاك، نورانى، بىتعلق، بىآلايش، مثل يك آئينهى روشن، بلافاصله نور را منعكس ميكند؛ آلوده نشدهايد؛ اين را قدر بدانيد. با خداى متعال رابطه برقرار كنيد. با نماز، با نافله، با تلاوت قرآن، با دعا، با صحيفهى سجاديه. اين صحيفهى سجاديه پر از معارف دينى است. با اين كار بنيهى دينى و انقلابى خودتان را هم محكم ميكنيد. جوان ما اگر بنيهى دينىاش مستحكم باشد، خيلى از اين كسانى كه در همين شهر شيراز شما و در استان فارس و سراسر كشور - اينجا هم من خبرهايش را دارم - مشغول تلاشند براى منحرف كردن ذهنها به سمتهاى گوناگون، وقتى ديدند جوان ما محكم است، ميكشند كنار. امروز در همين شهر شما و در جاهاى ديگر كه حالا نميخواهم زياد قضيه را باز كنم، شايد خود شماها خيلى خوب ميدانيد؛ از عرفانهاى مادىِ پوچِ بىمحتوا گرفته تا اديان منسوخ، تا سازمانهائى كه اسمش دين است، باطنش سازمان سياسى است، مشغول تلاشند، مشغول كشمكشند براى اينكه از اين مجموعهى انبوه نيروى اسلامى هرچه ميتوانند، بكنند؛ كم كنند. جوان ما وقتى بنيهى فكرى و اعتقادىاش محكم بود، او هم ميفهمد كه ديگر نبايد دنبال جوان ما بيايد. اين استحكام بنيهى اعتقادى با همين توجهها، با همين تضرع، توسل به پروردگار، در همين دعاهاى صحيفه سجاديه به دست مىآيد. اين دعاها فقط يارب يارب گفتن نيست، لبريز از معارف اسلامى است كه اعتقاد انسان را عميق ميكند. تلاوت قرآن هم همينطور، خود نماز هم همينطور. بههرحال، اين توصيهى من است به همهى شما جوانان.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى شيراز ۱۳۸۷/۰۲/۱۴